صوت ســـخنرانی:
سخنران: دڪتر وحید باقرپور ڪاشانی
𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍
•دانلود ڪلیپ، pdf و صوتِ سخنرانی با ڪلیڪ روے عبارات زیر:
دانلـودویـدئو📥
┓ 🖌┏؛
┛┗؛ ماجرای وحی بر مادر حضرت موسی علیهالسلام و احتجاج نادرست احمدالحسن به آن برای اثبات حجیت خواب غیر معصوم در تشخیص حجت الهی ↓📋 › ؛
در ارتباط با مادر موسی علیهالسلام، ما دلیلی بر عصمت ایشان نداریم که خودش از مکلفان بود وحی کرد و شاهد به اینکه موسی خلیفه خدا در زمین است.
یعنی خداوند وحی کرد به مادر موسی و به او فهماند که این یک آدم خاصی هست، ویژگیای دارد و به تعبیری این پیامبر هست.
جناب احمدالحسن میگوید این مسأله، شاهد بر این هست که خواب به تعبیری در انتخاب حجت الهی، حجیت دارد!
آیه چیست؟ در سوره قصص آیه هفتم. ترجمه:
«و به مادر موسی وحی کردیم او را شیر بده…»
این بچه را شیر بده. فهمیده بود! به فرعون خبر داده بودند. این کسانی که کَهنه بودند، این کسانی که حالا به علم نجوم آگاه بودند، یا با اجنه بودند، علوم غریبه به تعبیری میدانستند، گفتند یک فرزندی از بنیاسرائیل به دنیا خواهد آمد و تو را از بین میبرد، پادشاهیات هم از بین میبرد!
فرعون هم گفت سرش را ببرید! چقدر بچههای کوچکی بودند، حتی شکم مادران را پاره میکردند این بچه را در میآوردند سر بچه را میبریدند! این بچههای کوچک را میگرفتند سر میبریدند!
اینجا مادر حضرت موسی نگران بود! گفت الان این بچهام را سربازان فرعون میگیرند، و میکشند!
ادامه :
«به مادر موسی ﴿وَ أَوْحَیْنَا﴾ وحی کردیم که او را شیر بده و هنگامی که بر او ترسیدی، وی را در دریا افکن».
وقتی ترسیدی که سربازان فرعون بگیرند، او را به دریا بیانداز!
«و مترس و غمگین مباش که ما حتماً او را به تو باز میگردانیم و او را از پیامبران خواهیم داد».
﴿وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ﴾
یعنی به مادر موسی گفت این پیامبر هست! شیرش بده، هر وقت هم که ترسیدی که حالا جانش در خطر هست، این بچه را در رود نیل بیانداز. وحی کرده.
جناب احمدالحسن از این چه استفادهای میخواهد بکند؟! میگوید بله این وحی بوده! این وحی که بوده به چه صورت بوده؟!
اول جناب احمد در دو صفحه اول، بحث خواب را مطرح کرده. اینجا دلیلی ندارد از این آیه که مادر حضرت موسی علیٰنبیّناوآلهوعلیهالسلام خواب دیده! نه وحی شد! مطلق وحی هست!
حالا این چه وحیای بوده؟ چگونه حالا به مادر حضرت موسی فهماندند؟ خواب بوده؟! مکاشفه بوده؟!
بعد اگر چنانچه، چه خواب باشد چه مکاشفه باشد، هر دو را که حساب کنیم، برای یک غیر معصوم، حجیت ندارد!
چطور مادر حضرت موسی ترتیب اثر داد و این بچه را در صندوقچه گذاشت و انداخت در نیل؟! این بچه بیگناه را چطور بیگدار به تعبیری نسبت به چیزی که حجیت ندارد، به آب انداخت؟!
ببینید یک نکتهای را اینجا در روایتی از پیامبر اکرم در تفسیر اهل بیت علیهمالسلام، جلد یازدهم صفحه ۱۵۶، در روضهُ الْواعِظین هم جلد اول صفحه ۸۲ آمده.
روایت این هست که:
«پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند:
همین که مادرش، موسی را زایید، فرمان رسید که کودک را مخفیانه بردار و در صندوقی قرار بده و او را به دریا بیفکن. مادر از این دستور سرگردان شد و گفت ای فرزندم! من میترسم که تو غرق شوی!»
اینجا چه اتفاقی میافتد؟! خدا معجزه نشان میدهد! موسیای که تازه به دنیا آمده، به سخن میآید!
مثل عیسیای که وقتی حضرت مریم را میخواهند محکوم به بیعفتی کنند، آنجا حضرت عیسی، بچهای که تازه به دنیا آمده میآید میگوید که من را خدا نبی قرار داده! به من کتاب داده! این معجزه را قرار میدهد!
همهٔ دهانها بسته میشود!
چطور میشود مریم شوهر نداشته باشد، بعد حامله شود و وضع حمل کند به یک پسری به اسم عیسی؟! چطور میشود همچین چیزی اتفاق بیفتد؟!
میگویند که اینجا معجزهای بوده. همین که این بچه به سخن میآید، این دلیل بر این هست که یک معجزهای هست و نتوانستند حضرت مریم را متهمش کنند که تو حالا زنا کردی با یک مردی بودی! چنین و چنان کردی!
گفت من هیچ شوهری نداشتم، اما خداوند متعال، این بچه را در شکم من قرار داده به تعبیری و همه به تعجب نگاه کردند که این چه میگوید!
یک وقت حضرت عیسی، بچهای که تازه به دنیا آمده، سخن گفت! بالاتر از این حرفها، از عفت مادر بالاتر! یعنی میگوید که دهانهایتان را ببندید، این مادر من یک آدم استثنایی هست، من هم استثناییام!
چطور؟!
من را خدا نبی قرار داده! به من کتاب داده! حالا ببینید اینجا مادر موسی دگرگون هست! این بچه را من چهکارش کنم؟! داخل صندوقچه قرار بدهم به رود نیل بیندازمش؟! چه کار کنم؟!
عین همان معجزهای که در ارتباط با حضرت عیسی هست، برای حضرت موسی اتفاق افتاده!
«موسی فرمود اندوهگین مباش مادر! که خداوند مرا پیش تو برمیگرداند».
تو فکر میکنی که من را در دریا بیاندازی، من خفه میشوم؟! نه!
من خفه که نمیشوم که هیچ، سالم هم میمانم، خداوند یک کاری میکند دوباره من به تو برمیگردم!
مادر موسی باز هم این معجزه را میبیند همچنان سرگردان هست! همچنان حیران هست! برای بار دوم باز موسی با او سخن میگوید:
«ای مادر! مرا در صندوق بگذار و به دریا بیفکن. مادر سرانجام چنان کرد و موسی را در آن صندوق بر روی دریا چنان باقی ماند که به ساحل رسید».
این بچه را داخل رود میگذارد. مادر دلش تحمل ندارد برای این معجزه! اما میگوید بالاخره خدا میخواسته این بچه را حفظ کند، وگرنه سربازان فرعون بچهام را میگیرند سر میبرند! این کار را انجام میدهد.
چهکار میکند؟! خداوند متعال، این صندوقچه را کنار ساحل قرار میدهد و پس از ماجراهایی پیش مادر بازگشت میکند، بدون آنکه هیچ خوراک یا مایعی آشامیده باشد، سالم و معصوم به دامان مادر باز میگردد!
وقتی حضرت موسی را میاندازد، قبلش به این بچه شیر میدهد، ولی وقتی به دریا میاندازد، دیگر این بچه مادری نبوده که شیرش بدهد! دیگر چیزی نمیتواند بخورد!
این مدتی گرسنه بوده، مدتی تشنه بوده. خداوند، این را حفظش میکند، سالم این را نگه میدارد! کنار ساحل میآیند، این را میبینند و میگیرند. پیش فرعون میآوردند. فرعون میگوید باید او را بکشیم!
اما خدا محبت این بچه را در دل فرعون میاندازد! دلش نمیآید!
آسیه هم میگوید ما که بچه نداریم، این میتواند که رونق بدهد وضعیت ما را خوب کند! این بچه را نگه میدارند، این بچه را بزرگ میکنند!
این جناب موسی وقتی جوان میشود، همه فرعون و فرعونیها را از بین میبرد! یعنی چیزی که مشیّت خدا باشد اتفاق میافتد!
حالا ببینید جناب احمد از این استفاده کرده که این معجزه دیده. این یک بحثی بوده که حضرت موسی به سخن آمده، این معجزه را دیده!
بله اگر چنانچه یک صدایی از آسمان میآمد که موسی را بیانداز در صندوقچه، خواب میدید بلند شو موسی را بیانداز در صندوقچه، مادر این کار را نمیکرد!
معجزه میبیند باز هم کراهت دارد این بچه را تو صندوقچه بگذارد حواله دریا کند!
دفعه دوم، موسی این معجزه را میبیند! آن وقت باز از ترس اطرافیانش چنین کاری را انجام میدهد.
یادم هست که چند سال پیش در یک روزنامهای، یک کشور اروپایی بود مطالعه میکردم، یک مادری دو تا فرزند کوچکش یکی شیرخوار بوده، یکی دو سه سال بوده. این دوتا را برمیدارد از اسکله بالا میآید و این دو تا بچه را میندازد به دریا! دوتا بچه خفه میشوند!
پلیس میگیرد و میگوید چه شده؟! میگوید من با دوتا بچههایم بودم، آمدم کنار دریا. حالا یک مکان بلندی بوده، یک صدایی آمد که ما به تو امر میکنیم این دو بچه را به دریا بیانداز! من این دو تا بچه را انداختم! پلیس چهکار میکند؟! میگوید تو به چه حقی دو تا بچه را کشتی!
واقعاً هم شاید شنیده! اما تولید صوت از ناحیه شیطان بوده! شیطان میتواند همه کار بکند! تولید صوت کند! از دریا از آب! که این دو تا بچه را بیانداز در دریا!
حالا ببینید مادر موسی یک صدایی نیامده از اطرافش! یکخوابی ندیده که حضرت موسی را فرستاده در نیل!
حضرت موسی یک بچهای که تازه به دنیا آمده، این بچه حرف زده! دلداری داده به مادر! دفعه اول باز هم مادر شک کرده تردید داشته، دفعه دوم معجزه را میبیند چنین کاری را انجام میدهد!
این اصلاً سالبه منتفی به انتفاء موضوع هست!
بحث اعجاز هست!
پس اینطوری شد که این کاری که انجام میدهد و این وحی، صادره بوده در ارتباط با حضرت موسی و معجزه دیده.
ما هم میگوییم معجزه بوده. ما هم میگوییم راه تشخیص حجت الهی چیست؟ معجزه هست!
همانجا میگفتند عیسیای که تازه به دنیا آمده، پیامبر هست یا نه؟! این پیامبر هست این دارد حرف میزند! این معجزه هست!
مگر بچهای که تازه به دنیا آمده، حرف میزند؟! مگر فصیح صحبت میکند؟! این معجزه هست!
پس این مسئله هم که آوردند، این اتفاقاً دقیقاً بر علیه جناب احمدالحسن استفاده میشود!
خوب است که آیات در کنار روایات معصومین علیهمالسلام دیده شود! این خیلی مهم است! احادیث، کنار آنها بررسی شود!
حالا اتفاقاً این روایتی که در ارتباط با سوره مبارکه قصص آیه هفتم خواندم، ببینید در همین تفسیر برهان، موارد مختلفی را آورده. این طولانی هست من بخواهم اشاره بکنم.
مثلاً در صفحه ۷۸ از جلد هفتم در ذیل همین آیه، روایتی را می آورد از اَبانبن عثمان از ابوبصیر از امام باقر علیهالسلام. روایت طولانی هست، به اینجا میرسد که:
«و چون از صدای گریهاش بیمناک بود، خدای به او وحی کرد که گهوارهای درست کرده و او را در آن قرار ده و شبهنگام آن را به رودخانه نیل بینداز».
حالا اصلاً این وحی را خواب بگیریم، یا این وحی را کشف بگیریم! اما چه کار میکند در این روایتی که گفتم؟ اینجا معجزه را میبیند این کار را انجام میدهد!
یا این بچه را شیر بده، چنین و چنان بکن! معجزه را میبیند چنین کاری را انجام میدهد.
یا مثلاً روایت در صفحه ۹۶ از امام صادق علیهالسلام هست. روایت طولانی هست که:
«خداوند آن صندوق چوبی را بر مادرش نازل فرمود…»
حتی به صورت معجزهآمیز صندوق آمده! یک صندوقی یک گوشه باشد بگویند بنداز تو این صندوق نبوده! صندوقش هم نوعی معجزهآمیز بوده!
«و به وی الهام کرد که موسی را داخل صندوق بگذارد و وی را در دریا رها کند».
﴿وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی ۖ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ﴾
یعنی میخواهم بگویم باز اینجا تعارضی با این چیزی که عرض کردم ندارد!
راوی میگوید:
«پس امام باقر عرض کرد: موسی چند مدت از مادرش غائب بود تا اینکه خداوند او را به وی بازگرداند».
فرمود سه روز بعد. این بچه سه روز در دریا بوده یا به این صورتی بوده که مادر را بخواهد بهش برساند.
اما این هم یک معجزه بوده. معجزهاش این بوده که بچه سه روز هیچچیزی نخورده!
بچهای که توان ندارد سه روز چیزی نخورد و این بچه سالم بماند! این هم معجزه هست.
این روایت هم که گفتم ضمیمهاش کنید، تعارض با آیه ندارد. آیه بله حالا یا کشفی بوده یا خوابی بوده هرچی بوده، اما ترتیب اثر نمیدهد!
بر حقانیت کشف و خواب یا این چیزی که الهام شده، چه چیزی هست که ترتیب اثر میدهد؟!
این سخن گفتن حضرت موسی هست!
لذا اینجا میگوید که حضرت موسی سخن گفت، کاری نکرد! دفعه دوم سخن گفت که مادر چنین و چنان بکن، بعد این کار را انجام میدهد؛ یعنی معجزه را میبیند.
-دکتر وحید باقرپور کاشانی.
پایگاه اطلاع رسانی وحید باقر پور کاشانی وحید باقر پور کاشانی