صوت ســـخنرانی:
سخنران: دڪتر وحید باقرپور ڪاشانی
𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍
•دانلود ڪلیپ، pdf و صوتِ سخنرانی با ڪلیڪ روے عبارات زیر:
ببینید مکاشفه حجت نیست، چرا؟
چون بین مکاشفات تفاوت است، نباید تفاوت باشد، اگر حجت باشد نباید اختلاف باشد، نباید تفاوت باشد.
مثلاً مکاشفهای هست که از جناب ابن عربی «در فتوحات مکیّه» چهار جلدی رحلی، سند دادم، جلد دوم، صفحه ۲۶۰.
آنجا آورده ایشان که در مورد ابوبکر، میگوید: پس بین ابیبکر و یار او یعنی پیامبر، اگر در آنچه من گفتم نظر کنی کسی را نمییابی؛ بین ابوبکر و یارش، و این مطلب صحیحیست که بر آن دلایل خودش در حالت کشف نزد رجال اللّٰه هنگام عمل به کشف دلالت دارد، یعنی رجال خداوند، رجال اللّٰه در حالت مکاشفه دیدند بین پیامبر و ابوبکر اصلاً کسی نمیگنجد، مرتبه بعد پیامبر، ابوبکر است!
خب حالا ببینید این یک مکاشفه خب، فراوان مکاشفاتی از شیعه گزارش شده، و حتی از عرفای عامه گفتند آقا امیرالمؤمنین علیهالسلام بالاترین مرتبه را دارد بعد از پیامبر، خب بالاخره یا ابوبکر بالاترین مرتبه دارد، یا امیرالمؤمنین! این اختلاف بین مکاشفات نشان میدهد مکاشفه باید با یک چیز دیگری سنجیده بشود لذا حجت نیست، لذا میزان نیست، بسیاری از مکاشفات و وقتی نگاه میکنی ضد عقل است، ضد عقل وقتی نگاه میکنی که بنا شد که آقا عقل بر ما حجت است، مسئله ضد عقل نباید باشد. اما نگاه میکنی که گاهی اوقات مسائلی که مطرح شده اینها ضد عقل است.
اگر مکاشفهای ضد عقل باشد و مکاشفهای مطابق عقل باشد، همین اختلاف در مکاشفات وقتی باشد نشان میدهد که این مکاشفه حجت نمیتواند باشد، که من حالا در یک فصل از این مقاله، البته این مقاله در سایت هم هست، اگر دوستان خواستند میتوانند نگاه بکنند. بسیاری از مکاشفاتی که [در تضاد] با حکم عقل است، نمونههایی را من ذکر کردم که حالا دیگر وقت نیست بخواهم ارائه بدهم. بسیاری از مکاشفات با مسائل قطعی و یقینی دین در تعارض است.
خب مثلاً ابنعربی میگوید که من این فصوص را، یک کتابی دارد «فُصوصالحِکَم»، میگوید این و پیامبر به من گفت در عالم خواب یا مکاشفه پیامبر به من داد و گفت این را بین مردم انتقال بده! خب همین ایشان وقتی که این مسئله را میآورند در فُصوصالحِکَم که آیتاللّٰه حسنزاده آملی هم ایشان ترجمه کرده و شرح کرده، ترجمه خود آقای حسنزاده را میخوانم در «مُمِدُّ الهِمَم» در شرح «فُصوصالحِکَم»، صفحه ۴۰۹.
ایشان میفرماید: رسولاللّٰه مُرد و به خلافت کسی به جای خود تصریح نکرد و آن را تعیین ننمود، زیرا عالم بود که در امت او کسیست که از جانب رب، خود اخذ خلافت مینماید پس خلیفهاللّٰه است! با موافقت در حکم شرع، و چون رسولاللّٰه این معنی را میدانست کسی را مانع از امر خلافت نشد! [ابنعربی میگوید] بالاخره یکی بوده و او جانشین شده، کسی که بالاخره حقش این به آن خلافت میرسد، پس تصریح هم نکرد!
در صورتی که بین صد و بیست هزار نفر تو غدیر خم چنین تصریحی داشتند،
«مَن کُنتُ مَولاهُ فَهَذا عَلیٌ مَولاه».
خب، پس ببینید دوستان، این بحث به این صورت است، یا مثلاً اینکه کشف حجت نیست، بسیاری از مسائلی که در کشف مطرح شده، اینها وقتی نگاه میکنیم خلاف گزارههای دینی ماست، مثلاً همین جناب ابن عربی در فصوص که علامه حسنزاده هم در «مُمِدُّ الهِمَم» در شرح فصوصالحکم، صفحه ۳۲۵، میآورند. ببینید چه میگوید ایشان؛
ایشان میفرمایند که: اگر برای همّت اثری بود، کسی أکمل از رسول اللّٰه و اعلیٰ و اقویٰ همّتتر از او نبود، اگه همّت به تنهایی میخواست اثر هدایتی داشته باشد، آیا بالاتر از همّت پیامبر همّتی هست؟ نیست!
و حال اینکه همّت او در اسلام ابوطالب، عموی او، اثر نکرد؛ یعنی ابوطالب مشرک از دنیا رفت! این همه روایاتی که حتی از مدارک عامه هم میشود استفاده کرد، ابن عربی آورده در فصوص آورده، ترجمه هم که خوندم ترجمه آقای حسنزادهست، آقای حسنزاده آملی هم ترجمه کردن و آوردن، بعد همین ایشان میآید میگوید که ابوطالب مشرک از دنیا رفت!
بعد در همین کتاب «فُصوصالحِکَم» میگه که وقتی فرعون میخواهد غرق بشود، خداوند پاک و پاکیزه روح فرعون و گرفت!! فرعون مؤمن قبض روح شد، اما ابوطالب مشرک از دنیا رفت!
بعد اینه این کتاب فُصوصالحِکَم چیه؟
به خواب یا مکاشفه گرفتند!
خب ببینید ما نمیتوانیم اعتماد بکنیم این فرمایش شما مخالف گزارههای دینی ماست، که این شخصیتی مطرح، و یکی هم همین بحث تجسم اوهام و تخیلات؛ واقعاً این تشخیص بدیم این کشف هست واقعاً یا تجسم اوهام و تخیلات است. این یک بحثی هست که سر جای خودش محفوظ است.
و نکتهٔ دیگر امکان برداشت نادرست از مکاشفهست، ببینید مکاشفه یک چیزی اتفاق افتاده دیدیم، اما شما چه تفسیری از این میکنی؟
در تفسیرت که ممکن است اشتباه بکنید که، مثلا جناب ابن عربی در «فتوحات مکیّه» مکاشفهای را از بعضی از علمای رجبیون، که میگویند در مکاشفه روافض، یعنی شیعیان را، به صورت خوک میدیدند! و آورده از دو مرد از عدول شافعی که کسی ایشان را تهمت رفضه (به تعبیری شیعه بودن) نمیزد، مرشدی از اولیاء ایشان را دید،
او میگوید من آن ولی را دیدم و با وی صحبت کردم، آن ولی با آن دو گفت که من شما را به صورت خوک میبینم و این علامتی است که میان من و خدا که رافضیان را به صورت خوک به من مینماید، پس آن دو رافضی در باطن توبه کردند، آن ولی به ایشان گفت حالا شما را به صورت انسان میبینم، آن دو رافضی اعتراف کردند و تعجب نمودند!
این را در فتوحات مکیه، جلد دوم، صفحه ۸ ایشان آورده.
دو تا شیعه (رافضی) را دیده به صورت خوک دیده! تا اینجا درسته؟
امام خمینی، ایشان یک تعلیقهای دارند بر شرح فصوص صفحه ۲۲۱، از مواردی که میتازد به ابن عربی و به فصوص اینجاست؛
میگوید آنها درست دیدند، آنها واقعاً آن دوتا را به حساب به شکل خوک دیدند منتها تلقیشان از آن کشف اشتباه است. شیعه قلبش به مانند آینهست، آن کسی که به مکتب اهل بیت ربطی ندارد، صورت خودش را در آیینهٔ شیعه دیده و فکر کرده آن را دارد میبیند! مثل اینکه مثلاً یک سگ بیاید را به روی آینه، بگوبی این سگ است، تو خودت را داری میبینی! ببینید، مطلب را از رو بخوانم، ایشان مینویسند که:
«بعضی از نفوس از آنجا که صفحه وجودیشان در اثر صفای باطنی همچون آیینه مُصَقَّل میباشد ممکن است سالک مرتاض، عین ثابت نفس خویش را در آیینه وجود او مشاهده نماید، و با مشاهده صورت خویش در آیینه وجود او، صورت را از او انگارد، نظیر مشاهده شیعیان به صورت خنزیر توسط بعضی از مرتاضین از اهل سنت، که گمان کردند که صورت واقعی شیعیان بوده، بلکه به واسطه صفای آیینهٔ شیعیان، مرتاض صورت خود را به شکل خنزیر در آیینه او مشاهده مینموده، و گمان کرده که آن صورت رافضی بوده، حال آنکه او فقط صورت خود را دیده است!»
گاهی اوقات تلقی و استنباطی که از این میکند، به چه صورت است؟ میشود به نفع دیگری مثلاً این مسئله را مطرح کرد؛ علیایحال، ببینید کشف با توجه به اینکه کشف، کشف رحمانی داریم، کشف شیطانی داریم، و نمیشود تشخیص داد واقعاً این کشف رحمانیه یا شیطانیست، اگر چنانچه حتی مطابق دین چیزی هم از ما بخواهد، شاید از باب دانهپاشی باشد، اعتماد سالک و بخواهد جلب بکند. کشف خب تعارض وجود دارپ، اختلاف وجود دارد، اگ کشف حجت باشد، نباید اختلاف درش وجود داشته باشد. کشفها بسیارش با عقل نمیسازد، عقل حجت است. بین حکم عقل و کشف نباید تفاوت باشد، با دین مشکل دارد بعضی کشفها، خب به دین که از ناحیهٔ عقل رسیدیم که، دین از ناحیهٔ خداست، کشف همینکه مشکل داره نمیتواند حجت باشد؛ و بعضی اوقات این کشفها، استنباطها مختلفه.
لذا ما بالاخره این کشف و که دیدیم، به شما میخواهم بیان بکنم، با زبان خودم میخواهم بگویم با استنباط خودم باید بگویم، در استنباط خودم که معصوم نیستم که، مثل این آقای مرتاض که دو تا شیعه را دیده، دو تا رافضی را دیده، گفته اینها خوک هستند! خب این خوک دیده واقعاً! میگوید آقا من خوک دیدم، بعد حالا این توجیه نکته ادامه بعدش نمیشه این و توجیه کرد که آقا چهطور میشود که این دو تا رافضی توبه که میکنن به شکل انسان میبینن، این یعنی چی؟ این ایراد به اینها وارده، به نظر من این مورد هم باید مطرح بشود؛ قسمت اولش و میشود استنباطش را فهمید، ولی قسمت دومش را چه میگویید؟ علی ای حال، این مسئله قطعاً ضد دینه، و لذا کشف و شهود مؤید باشه آقا مورد قبوله، مؤید یعنی چی؟
مؤید دین، مورد قبوله نه اینکه میگوبم حجته، نه اینکه میگویم صد درصد از ناحیه خداست، ممکنه از ناحیه خدا باشد، در تایید باشد، در تایید حکم عقل باشد، در تایید حکم شرع باشد. خب حالا مشکلی باهاش نداریم، انگیزهٔ خوبی هم هست حال خوبی هم میدهد. اما تا جایی که ما را به انحراف نکشد، کشید باید حواسمان جمع باشد، پس کشف حجت نیست، کشف میزان نیست، کشف مؤید هست، دقیقا همین مسئله را تو یک دقیقه بگویم، خواب هم همینطور، فرقه یمانی یکی از بحثهایی که میگویند میتوانیم مستقیم از خداوند وحی بگیریم و نیاز به انبیاء نیست چی را مطرح میکند؟ خواب و مطرح میکند. یک دعایی هم دارند که میگوید ۴۰ شب اگر بخوانی یکی از ائمه معصومین اینها میاد تو خوابت، میگویپ
احمد الحسن برحق هست! خواب؟! این چه خوابیست؟! همان احکامی که نسبت به کشف مطرح شد، نسبت به خواب هم مطرح میشود، خواب رحمانی داریم، خواب شیطانی داریم، شیطان میتواند در خواب القاء بکند؛ در مورد معصومین فرق میکند، کشفشان حجت است، خوابشان حجت است، اما در مورد غیر معصوم نه خوابش حجت است، نه کشفاش حجت است؛
خسته نباشید.
والسلامعلیکم و رحمهاللّٰه و برکاته.
پایگاه اطلاع رسانی وحید باقر پور کاشانی وحید باقر پور کاشانی