صوت ســـخنرانی:
سخنران: آیتالله سید جعفر سیدان
𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍
•دانلود ڪلیپ، pdf و صوتِ سخنرانی با ڪلیڪ روے عبارات زیر:
سال دوم منبرمان که رفتم تهران، هوسم این شده بود که منبر، مفید و موثر و حکیمانه و هر جایی متناسب با آنجا بدون مطالعه قبلی نسبت به آن مجلس؛ لذا مسجد ارگ تهران که سبزه میدان تهران هست که چندین سال قبل، چند سال قبل آتش گرفته بود، عصر جمعهای بود رفتم آنجا؛ یک ایوان داشت شبستان، من رفتم در ایوان، دو نفر در مسجد بودیم، چون عصر جمعه بازار تهران تعطیل است، لذا کسی نبود در مسجد.
– چه سالی بود حاج آقا، حدوداً؟
باید بگویم شصتوهفت سال قبل، شصتوشش سال قبل تقریبا.
دو رکعت نماز امام زمان علیهالسلام خواندم، صدتا «إِیَّاکَ نَعۡبُدُ وَإِیَّاکَ نَسۡتَعِینُ»، توی مفاتیح دارد یک دعای کوچیکی هم بعدش.
گفتم آقا عنایت کنید منبر ما مفید و موثر و حکیمانه و هر جا متناسب خودشان، در جوانها در پیرها، در اهل علم، دانشگاهیها؛ و بیمطالعه قبلی آنجا حرف مناسب بیاید مثل کسی که دلش میخواهد ماشینش سفید باشد، هوسش این است سیاه باشد، ما هم این هوسمان شد؛ دو رکعت نماز خواندیم و قُلْهَک تهران قول داده بودم، آن وقت درست یادم میآید که، همان حدود شصتوشش هفت سال قبل ماشینی که تهران بود، اکثر دو طبقه بود، قرمز رنگ هم بود بیشترش، نشستم آنجا در ماشین راه افتادم قلهک وقت منبرم بود، حسینیهای بود مال آقای مشکوری نامی، عرب بود. مسجدی داشت حسینیه داشت؛ آنجا با آقای آشیخ علی اصغر مروارید که جزء معاریف منبریها بحث شد و اینها، با هم منبر میرفتیم، بنده اول میرفتم بعد ایشان میرفت. نشسته بودیم که بروم منبر، این استکانهای پایهدار فلزی دستم بود و داشتم چای میخوردم، چای میخوردم یک آقایی آمد پهلوی من نشست، پالتو میداشت و عرقچین و عبایی، معمولاً هم تا صحبتش بشود نقل کنم برای این که معلوم بشود تشرف نبود! گاهی فکر میکنند بعضی تشرف خدمت امام زمان علیهالسلام بوده، نه! تشرفی در کار نیست که آناً معلوم بشود، من هم که نقل میکنم این را میگویم که کسی همچین فکری نکند.
این آقا آمد نشست پهلوی ما، بعد سلامعلیکم و… گفت آقای سیدان خب آدم معقولی بود، گفت که دوست دارید منبرتان مفید، موثر، حکیمانه و متناسب با هر جمعی، [بعد] این مثال را اضافه کرد، مثل برق که تو پنکه کار خودش را میکند، در یخچال کار خودش را میکند، هر جا متناسب آنجا کار بکند این مثال هم اضافه کرد.
من یادم میآید یک پنکه هم داشت میچرخید جلو، و [گفت] دوست داری که بیمطالعه [منبر بری]؟
خب منبری را میگویند مطالعه کن، بعد بیمطالعه!
من هم خیلی بیاعتنا، هی چای خوردم و میگفتم بفرمایید.
گفت پنج چیز را مراعات کن:
۱.یک ساعت، نیم ساعت به اذان صبح بیدار باش؛ نمازی، دعایی، قرآنی.
۲.کم حرف بزن، حرفهای متفرقه.
۳.کم معاشرت کن؛ با هرکی رفیقنشو.
۴.کم بخور.
۵.همیشه با وضو باش.
منم گفتم خیلی با بیاعتنایی، بله!
آن شاعر هم میگوید:
صمت و جوع و سهر و عزلت و ذکر بدوام
نا تمامان جهان را کند این پنج تمام
یکیش فرق دارد، [من هم گفتم] ممنون و متشکر.
رفتم منبر! از منبر که آمدم پایین خب منبر دوم بعضیها میآیند و بعضیها میروند و اینهم پا شد؛
دم درب خروجی که یادم میآید یک نسبتاً سراشیبی بود به هم برخورد کردیم، آنجا من به خودم آمدم که این همانهایی که من در نماز توسل خواستم، همانها را به من گفت! به منبری میگویند مطالعه کنی، گفت خواستیم بیمطالعه؛ گفتم آقا چه فرمودین؟! شما چه فرمودین؟! به خودم آمدم بعد این با، دقیق یادم نیست، دست راستش هنوز اون هیبت دستش در ذهنم هست، به طرف تهران اشاره کرد همان مسجد ارگ تهران، گفت اگر آن کار را نکرده بودی، به ما نمیگفتند که این حرفها را به تو بزنیم!
پس معلوم شد حضرتی نیست و یک مرد از اولیاء خدا بود…
باز من به فکر این که منبر تهرانم دیر نشود، [گفتم] خداحافظ.
۲۵ شب آنجا منبر رفتم دیگه ندیدمش آنجا.
یک هفته من این کار را کردم، دقیق یادم میآید که این یک هفته که این کار کردم، خدا رحمت کند آقای آسید احمد خوانساری که آیتاللهالعظمی تهران بودند، یک مجلسی بودن و من منبر بودم و مجلس نسبتاً مهم بود، دقیقا به جان خودم یادم میآید، [گفتم] قال اللّٰه عزوجل، این لام و جَلّ که گفتم، هنوز نمیدانستم چه میخواهم بگویم، یک آیه میزد به ذهنم شروع میکردم یک نیم ساعتی، سه ربعی [سخنرانی میکردم].
یک هفتهای دقیقاً کردم اینکار (پنج توصیه)، بعد دیگه کم کم همه چیزش شل شد الا وضو، برای اینکه پروستات دارم و فراوان باید دستشویی بروم، ولی وضو میگیرم به قدری که مونده حالا، یک ریشهٔ اصلی که خداوند کمک کرد برای این که یک هرچی شده بالاخره، همین که شده، این توسل بود.
آنوقت الحمداللّٰه سالیان درازی منبرهای بسیار مهم به طور اکثر مراجع که فوت میشدند، دیگه منبر مربوط به بنده بود، شخصیتهای مهمی که فوت میشدن باز مربوط به بنده بود.
پایگاه اطلاع رسانی وحید باقر پور کاشانی وحید باقر پور کاشانی