ماجرای خواجه نصیر‌الدین طوسی با مرد آسیابان.

صوت ســـخنرانی:

سخنران: دڪتر وحید باقرپور ڪاشانی

𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍
‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌
•دانلود ڪلیپ، pdf و صوتِ سخنرانی با ڪلیڪ روے عبارات زیر:

دانلـود‌ویـدئو‌📥

دانلـود‌ pdf 📥

دانلـود‌صـوت📥

ماجرای خواجه نصیر‌الدین طوسی با مرد آسیابان

مرحوم خواجه نصیر، یک ماجرای شیرینی را ایشان داشتند که مطرح می‌کنم: ایشان سفر می‌کرده می‌رسد به یک آبادی، مهمان فردی می‌شود که شغلش آسیابان بوده؛ و او گوشش هم سنگین بوده. می‌گوید اگر اجازه بدهید ما در پشت‌بام شما، یا در تختی که در محوطه‌ حیاط شماست، شب این‌جا بخوابیم.
می‌گویهچد ای مسافر! شما بیا داخل، امشب باران می‌آید! ایشان می‌گوید که طبق محاسبات نجومی من اصلاً امکان ندارد باران بی‌آید! آسمان صاف است.
می‌گوید باران می‌آید آقا!
من به شما می‌گویم باران می‌آید!
می‌گوید خب شما بر چه مبنایی می‌گویی باران می‌آید؟!
می‌گوید ما یک سگی داریم، هر وقت باران می‌آید، همان شبی که باران می‌آید، می‌آید در خانه می‌خوابد، وقت‌های دیگر بیرون می‌خوابد؛ گفت نه آقا ما بیرون هستیم.
آسیابان می‌گوید من یکم گوشم سنگین است، من بخوابم باران بیاید در بزنی، خوابمم سنگین است گوشمم سنگین است این‌ها باهم‌دیگر، دیگر تو معلوم نیست خیس بشوی، می‌گوید اشکال ندارد شما خیالت راحت!
اتفاقاً ایشان هم می‌خوابد، خواجه‌نصیر هم می‌خوابد، نیمه‌های شب می‌بیند باران شدیدی آمد، خواجه خیس، می‌آید شروع می‌کند به در زدن، این بنده‌ خدا خوابش سنگین بود درست گفته بود، گوشش هم سنگین بود خیس می‌شود!
یعنی ببینید تشخیص داده یک حیوان، حالا یک سگ که امشب باران می‌آید، که خواجه نصیرالدین به عنوان یک منجّم دوران خودش که مطرح بوده، نفهمیده این را.
پس ببینید اگر چنان‌چه حس به تنهایی بود، حیوانات فوق اون رو داشتن، چه شد که انسان مثلاً توانست چنین پیشرفتی را داشته باشد.

پیشنهاد ما به شما

تاملی در سوره مبارکه قدر. ❏.دکتر‌ باقر‌پور کاشانی.

صوت ســـخنرانی: سخنران: دڪتر وحید باقرپور ڪاشانی 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ 𑁍 ⋆ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green