ابزارها و قالب‌های رایگان وبلاگ

خانه / مطالب در مهدویت / آیا کسی از مسلمانان، منکر عقیده مهدویت شده است؟

آیا کسی از مسلمانان، منکر عقیده مهدویت شده است؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 

توضیح سؤال:

اعتقاد به مهدویت از جمله باورهای است که همه مسلمانان بر آن پایبند هستند، و انتظار آمدن موعود که عدل و داد را در سراسر عالم فراگیر خواهد کرد، از اعتقادات تمام ادیان الهی است و ریشه در آیات و روایات متواتر شیعه و سنی دارد؛ اما در این میان، تعداد اندکی از نویسندگان عموما متاخر سنی مذهب به انکار این اصل اعتقادی و باور دینی پرداخته و در آن تردید کرده‌اند؛ از جمله این افراد می‌توان از ابن خلدون، محمد عبده، رشید رضا، احمد امین مصری، محمد فرید وجدی، محمد محیی الدین عبد الحمید نام برد؛ اینان با طرح چند ادعای کلی تلاش کرده‌اند که اصل باور مهدویت را زیر سؤال ببرند و مردم را دچار تردید نمایند.

ما در این نوشتار تلاش می‌کنیم، ادعای این افراد را طرح و سپس نقد نماییم.

پاسخ

شبهه اول ابن خلدون: روایت صحیح السندی برای مهدویت وجود ندارد!

ابن خلدون اگر چه در ابتدا موضوع مهدویت و اقتدا کردن حضرت عیسی علیه السلام به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را مشهور بین تمام مسلمانان در گذر زمان ها می‌داند و حتی قبول کرده است که عده‌ای از ائمه حدیث، احادیث مهدویت را از تعدادی از صحابه روایت کرده اند؛ ولی در ادامه اقوال منکران را با استناد به قاعده رجالی «الجرح مقدم علی التعدیل» ترجیح داده و تلاش می‌کند که باور مهدویت را زیر سؤال ببرد. وی در این‌باره می‌گوید:

اعلم أن فی المشهور بین الکافه من أهل الإسلام علی ممر الأعصار أنه لا بد فی آخر الزمان من ظهور رجل من أهل البیت یؤید الدین ویظهر العدل ویتبعه المسلمون ویستولی علی الممالک الإسلامیه ویسمی بالمهدی…

و أن عیسی ینزل من بعده فیقتل الدجال أو ینزل معه فیساعده علی قتله ویأتم بالمهدی فی صلاته… إن جماعه من الأئمه خرجوا أحادیث المهدی منهم الترمذی وأبو داود والبزار ابن ماجه والحاکم والطبرانی وأبو یعلی الموصلی وأسندوها إلی جماعه من الصحابه مثل علی وابن عباس وابن عمر وطلحه وابن مسعود وأبی هریره وأنس وأبی سعید الخدری وأم حبیبه وأم سلمه… ربما یعرض لها المنکرون کما نذکره إلا أن المعروف عند أهل الحدیث أن الجرح مقدم علی التعدیل فإذا وجدنا طعنا فی بعض رجال الأسانید بغفله أو بسوء حفظ أو ضعف أو سوء رأی تطرق ذلک إلی صحه الحدیث وأوهن منها.

بدان که در مشهور بین تمام مسلمانان در گذر زمان ها این است که: لازم است در آخر الزمان، مردی از اهل بیت ظهور، دین را تأیید و عدل را آشکار کند؛ مسلمانان از او تبعیت کنند و او بر ممالک اسلامی مستولی و مهدی نامیده می شود… و عیسی در نماز بر او اقتدا کند…

و عده ای از ائمه حدیث مثل: ترمذی و ابو داود و ابن ماجه و وحاکم نیشابوری و طبرانی و ابو یعلی موصلی؛ احادیث مهدویت را از تعدادی از صحابه مثل: [امیر المؤمنین] علی [علیه السلام] و ابن عباس و ابن عمر و طلحه و ابن مسعود و ابوهریره و انس و ابو سعید خدری وام حبیبه و ام سلمه و… روایت کرده اند؛ ولی چه بسا بر این (قول مشهور) قول منکران مقدم باشد. در نزد اهل حدیث، معروف و مشهور این است که: « جرح [واژگانی که در تضیف راوی نقل شده] بر تعدیل [واژگانی که وثاقت راوی را اثبات می کند] مقدم است»، وقتی در بعضی از راویان سندهای این احادیث، صفاتی همچون غافل بودن و یا سوء حافظه و یا سوء نظر یافتیم، به صحت حدیث ضربه وارد می کند و موجب ضعف حدیث می شود.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمه ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۱ ـ ۳۱۲، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعه: الخامسه.

پاسخ اول: اعتراف خود ابن خلدون به صحت روایات مهدویت

در نقد و ارزیابی دیدگاه ابن خلدون چند نکته قابل توجّه و اهمّیت است:

از میان روایاتی که خود وی نقل کرده ـ که آن هم تعداد اندکی از روایات مهدویت هستندـ دست کم چهار روایت، بنابر تصریح خود ابن خلدون یا بنابر نقلی که از دیگران کرده است، اسناد خوب و قابل قبولی دارند:

روایت اول

ابن خلدون  روایت را چنین نقل کرده است:

اما الترمذی فخرج هو و ابوداود بسندیهما الی ابن عباس من طریق عاصم بن ابی النجود احدالقراء السبعه الی زرّ بن حبیش عن عبدالله بن مسعود عن النبی(ص):

لو لم یبق من الدنیا الایوم لطول الله ذلک الیوم، حتی یبعث الله فیه رجلاً منی أو من أهل بیتی یواطئ اسمه اسمی واسم أبیه اسم أبی.

اما ترمذی و ابو داوود با سند خودشان از ابن عباس از طریق عاصم بن ابی النجود که یکی از قاریان هفتگانه است، نقل کرده اند و وی از زرّ بن حبیش و او از عبدالله بن مسعود نقل کرده است که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: اگر از دنیا یک روز بیشتر باقی نماند، خداوند آن روز را طولانی می کند تا اینکه خداوند؛ مردی از من یا از اهل بیت من را که اسم او اسم من و اسم پدر او اسم پدر من است را بر می انگیزد.

ابن خلدون سپس برای تأیید صحت روایت ابو داوود چنین آورده است:

هذا لفظ أبی داود وسکت علیه وقال فی رسالته المشهوره إن ما سکت علیه فی کتابه فهو صالح.

این لفظ ابو داود است و بر این لفظ ساکت مانده (چیزی درباره آن نگفته) و در رساله مشهورش گفته است که در باره هر چیزی که در کتابش ساکت بود، آن چیز صلاحیت دارد (حدیث صحیح است.)

سپس ابن خلدون می افزاید:

و کلاهما حدیث حسن صحیح.

هر دوی اینها حدیث حسن و صحیح هستند.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمه ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۲، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعه: الخامسه.

ناگفته نماند که تتمه ای که ابن خلدون در آخر روایت ذکر کرد « واسم أبیه اسم أبی.» در سنن ترمذی وجود ندارد. بلکه این واژه ای است که ابن خلدون خود اضافه نموده است.

روایت دوم:

وی در جای دیگر می‌نویسد:

  1. ما رواه الحاکم من طریق سلیمان بن عبید، عن ابی الصدیق الناجی عن رسول الله قال: یخرج اخر امتی المهدی یسقیه الله الغیث، و تخرج الارض نباتها، و یعطی المال صحاحاً وتکثر الماشیه وتعظم الأمه یعیش سبعا أو ثمانیه یعنی حججا.

آنچه که حاکم نیشابوری از طریق سلیمان بن عبید از ابو الصدیق الناجی از رسول الله صلی الله علیه و آله روایت کرده است که آن حضرت فرمودند: در آخر امت من، مهدی، خروج می کند؛ خداوند باران را بر او نازل می کند و زمین گیاهانش را خارج می کند و مال را به طور صحیح می دهد و چهارپایان زیاد می شوند و امت بزرگ و عزیز می شوند و حضرت مهدی؛ هفت سال یا هشت سال زندگی می کند.

ابن خلدون پس از ذکر این حدیث، قول حاکم نیشابوری را آورده که وی این حدیث را صحیح دانسته است:

وقال فیه حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه مع أن سلیمان بن عبید لم یخرج له أحد من السته لکن ذکره ابن حبان فی الثقات ولم یرد أن أحدا تکلم فیه حدیث.

حاکم نیشابوری در باره این حدیث گفته است که این حدیث صحیح است با اینکه بخاری و مسلم آن را نقل نکرده اند؛ با اینکه هیچ کدام از کتابهای شش گانه اهل سنت حدیثی را از سلیمان بن عبید نیاورده اند، ولی ابن حبان وی را در کتاب «الثقات» آورده است و کسی درباره(در مذمت) او حرفی نزده است.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمه ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۶، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعه: الخامسه.

روایت سوم :

ابن خلدون همچنین از حاکم نقل می‌کند:

و رواه الحاکم ایضاً من طریق عوف الاعرابی عن ابی الصدیق الناجی عن ابی سعید الخدری قال: قال رسول الله: لا تقوم الساعه حتی تملأ الارض جوراً و ظلماً و عدواناً، ثم یخرج من اهل بیتی رجلٌ یملأها قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و عدواناً.

و حاکم نیشابوری همچنین از طریق عوف الاعرابی عن ابی الصدیق الناجی عن ابی سعید الخدری که گفت: رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: قیامت برپا نمی شود تا اینکه زمین از ظلم و ستم و دشمنی پر شود، سپس از اهل بیت من مردی خروج می کند که زمین را از عدل و داد پر می کند همچنانکه از ظلم و ستم و دشمنی پر شده است.

وی بعد از ذکر این حدیث می نویسد:

وقال فیه الحاکم: هذا صحیح علی شرط الشیخین و لم یخرجاه.

حاکم نیشابوری گفته است: این حدیث صحیح است بنابر بر شرط بخاری و مسلم با این که آن را نیاورده اند.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمه ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۶، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعه: الخامسه.

روایت چهارم :

ابن خلدون روایت دیگری را از ابوداود چنین نقل کرده است:

ثم رواه ابوداود من روایه ابی خلیل عن ابی عبدالله بن الحارث عن ام سلمه… و رجاله رجال الصحیحین لا مطعن فیهم و لا مغمز.

سپس ابو داوود از روایت ابوخلیل از ابوعبد الله بن الحارث از ام سلمه… و رجال سند آن، رجال صحیحین است که طعنه ای برآن نیست.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمه ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۶، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعه: الخامسه.

بنابر این از میان تعداد اندک روایتی که ابن خلدون نقل کرده، دست کم این چهار مورد را یا خود او یا صاحب نظران دیگر که وی از آن ها نقل کرده است، به سلامت و درستی اسانید آن ها اذعان کرده‌اند، و اگر نبود جز همین چند روایت صحیح که به طور طبیعی با دیگر احادیث ضعیف تأیید شده‌اند، برای اثبات موضوع مهدویت کفایت می‌کرد؛ چون بسیاری از موضوعات دیگر اعتقادی، با همین مقدار قابل اثبات هستند.

پاسخ دوم : تواتر احادیث مهدویت، از دیدگاه اهل سنت:

ذکر این نکته اهمّیت دارد که از میان صدها، بلکه هزاران روایتی که در منابع گوناگون شیعه و اهل سنّت نقل شده، بیان چند روایت و نقد و بررسی آنها و داوری بر اساس همان چند حدیث و به ایجاد تردید و تشکیک پرداختن، خالی از دقّت علمی است و در نزد اهل نظر کار عالمانه ای نیست.

در موارد متعدد، بسیاری از دانشمندان و صاحب نظران اهل سنّت، به تواتر روایات مهدویت تصریح کرده اند، با اثبات این تواتر، دیگر جایی و ضرورتی برای بررسی اسناد روایات، باقی نمی ماند و صرف تواتر یک خبر در یک موضوع، یقینی بودن آن را اثبات می کند. در همین زمینه، ابن تیمیه می گوید:

وأیضا فالخبر الذی رواه الواحد من الصحابه والإثنان إذا تلقته الأمه بالقبول والتصدیق أفاد العلم عند جماهیر العلماء ومن الناس من یسمی هذا المستفیض.

خبری که یکی از صحابه یا دو تا از آنان آن را نقل کرد و امت آن را تلقّی به قبول کرد، نزد همه عالمان علم آور است و برخی از مردم به این خبر مستفیض گویند.

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد بن عبد الحلیم (متوفای ۷۲۸ هـ)، کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیه، ج۱۸، ص۷۰،تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مکتبه ابن تیمیه، الطبعه: الثانیه.

ملاحظه می‌شود ابن تیمیه که در علوم حدیث مورد قبول اهل سنّت است، نقل حدیثی به وسیله یک یا دو نفر از صحابه را که همراه با تلقّی قبول آن از سوی امت باشد، علم آور می داند، حال جای این پرسش هست که احادیث مهدویت که دست کم سی نفر از صحابه آن را ذکر کرده اند، چگونه علم آور نیست؟

و حتی خود ابن خلدون نیز در ابتدای این مبحث، تصریح کرده است که امّت اسلامی در تمام قرون به مهدویت معتقد بوده اند:

اعلم أن فی المشهور بین الکافه من أهل الإسلام علی ممر الأعصار أنه لا بد فی آخر الزمان من ظهور رجل من أهل البیت یؤید الدین ویظهر العدل ویتبعه المسلمون ویستولی علی الممالک الإسلامیه ویسمی بالمهدی…

بدان که در مشهور بین تمام مسلمانان در گذر زمان ها این است که لازم است در آخر الزمان، مردی از اهل بیت ظهور، دین را تأیید و عدل را آشکار کند؛ مسلمانان از او تبعیت کنند و او بر ممالک اسلامی مستولی و مهدی نامیده می شود…

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمه ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۱، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعه: الخامسه.

علمای اهل سنت و اعتراف به تواتر احادیث مهدویت :

در تکمیل این قسمت، از باب نمونه به گفته های چند نفر از بزرگان اهل سنّت که به تواتر احادیث مهدویت تصریح کرده اند، اشاره می کنیم:

ابو یعلی بیضاوی

ابو یعلی بیضاوی از دانشمندان معاصر اهل سنت در مقدمه‌ای که بر کتاب العرف الوردی نوشته است، ضمن ردّ نظر غیر عالمانه ابن خلدون درباره احادیث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام، می‌گوید:

«و تتبع ابن خلدون فی مقدّمته طرق احادیث خروجه مستوعبا لها علی حسب وسعه فلم تسلم له من علّه لکن ردّوا علیه بأنّ احادیث الوارده فیه علی اختلاف روایاتها کثیره جدّا تبلغ حدّ التواتر»

«و ابن خلدون در کتاب «مقدمه» اش طرق احادیث مهدویت را بر حسب توان (و علم ناقص) خود بررسی کرده و طریقی از این احادیث، برایش سالم نمانده است. ولی (عموم علمای اهل سنت) گفتار او را مردود دانسته‌اند. زیرا احادیثی که درباره حضرت مهدی علیه السلام وارد شده است، بنا بر طرق مختلفشان، جدّاً فراوان هستند بطوریکه به حدّ تواتر می‌رسند.»

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى۹۱۱هـ)، العرف الوردی فی اخبار المهدی علیه السلام، ص ۶، تحقیق: ابویعلی البیضاوی، ناشر: دار الکتب العلمیه -بیروت، الطبعه الاولی، ۲۰۰۶ م.

عبدالعلیم بَستَوی

عبدالعلیم بستوی از دیگر دانشمندان معاصر اهل سنت در کتاب «المهدی المنتظر علیه السلام  فی ضوء الأحادیث والآثار الصحیحه» احادیث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام را بسیار زیاد دانسته و می‌گوید:

«لا شک أن من نظر فی کتب السنه المختلفه یرى أحادیث کثیره قد وردت فی مهدی بشر به النبی صلى الله علیه وسلم هذه الأمه.»

«هیچ شکی نیست که اگر کسی در کتابهای مختلف اهل سنت نگاهی بیاندازد احادیث فراوانی درباره حضرت مهدی علیه السلام می‌بیند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امت اسلام را به آن حضرت بشارت داده است.»

البستوی، عبد العلیم عبد العظیم، معاصر، المهدی المنتظر علیه السلام  فی ضوء الأحادیث والآثار الصحیحه، ص ۲۸، ناشر : المکتبه المکیه – مکه المکرمه – السعودیه / دار ابن حزم للطباعه و النشر و التوزیع – بیروت – لبنان،‌ اول، ۱۴۲۰ق

بستوی پس از اعتراف به کثرت احادیث حضرت مهدی علیه السلام، این احادیث را مورد قبول امت اسلامی دانسته و می‌گوید:

«تلقى الأمه أحادیث المهدی بالقبول : لقد کان من الطبیعی أن تبادر الأمه الاسلامیه بتصدیق کل ما صح عن النبی صلى الله علیه وسلم والایمان به والاعتقاد به بموجبه و هکذا کان الامر فیما یتعلق بخلافه المهدی أیضا.»

«امت اسلام احادیث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام را قبول کرده است: طبیعی است که امت اسلام همه احادیث صحیح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را تصدیق کرده و به همین دلیل، ایمان و اعتقاد به آن احادیث دارد. احادیث مربوط به خلافت حضرت مهدی علیه السلام نیز از قبیل احادیث صحیح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.»

البستوی، عبد العلیم عبد العظیم، معاصر، المهدی المنتظر علیه السلام  فی ضوء الأحادیث والآثار الصحیحه، ص ۲۹، ناشر : المکتبه المکیه – مکه المکرمه – السعودیه / دار ابن حزم للطباعه و النشر و التوزیع – بیروت – لبنان،‌ اول، ۱۴۲۰ق

بستوی در جای دیگر چنین تصریح می‌کند که :

«إن خلافه المهدی حق و إنه لا بد أن یملک قبل قیام الساعه.»

«قطعا خلافت حضرت مهدی علیه السلام حق است و قطعا آن حضرت قبل از برپایی قیامت حکومت خواهد کرد.»

البستوی، عبد العلیم عبد العظیم، معاصر، المهدی المنتظر علیه السلام  فی ضوء الأحادیث والآثار الصحیحه، ص ۳۸۴، ناشر : المکتبه المکیه – مکه المکرمه – السعودیه / دار ابن حزم للطباعه و النشر و التوزیع – بیروت – لبنان،‌ اول، ۱۴۲۰ق

قرطبی

قرطبی که یکی از مفسّران اهل سنت در قرن هفتم است، در تفسیر خود می‌نویسد:

«تواترت علی أن المهدی من عتره رسول الله صلی الله علیه وسلم فلا یجوز حمله علی عیسی والحدیث الذی ورد فی أنه لا مهدی إلا عیسی غیر صحیح قال البیهقی فی کتاب البعث والنشور: لأن راویه محمد بن خالد الجندی وهو مجهول یروی عن أبان بن أبی عیاش وهو متروک عن الحسن عن النبی صلی الله علیه وسلم وهو منقطع والأحادیث التی قبله فی التنصیص علی خروج المهدی وفیها بیان کون المهدی من عتره رسول الله صلی الله علیه وسلم أصح إسنادا.»

«احادیث متواتر است بر اینکه مهدی ازعترت رسول خدا صلی الله علیه و اله است، پس جائز نیست حمل نمودن آن بر حضرت عیسی و حدیثی که در آن امده است که مهدی نیست مگر همان عیسی، صحیح نیست. بیهقی در کتاب «بعث و نشور» گفته است: از آن جائی که روایت محمد بن خالد جندی مجهول است، او این روایت را از ابان بن ابی عیاش نقل کرده که روایات او از حسن (بصری) حدیثش ترک می شود و روایت حسن از رسول خدا (ص) منقطع است.

اما احادیثی که قبل از آن تصریح بر خروج مهدی دارد با این مضمون که مهدی از عترت رسول خدا صلی الله علیه و اله می باشد، از نظر سند صحیح تر هستند.»

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای۶۷۱هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج۸، ص۱۲۲، ناشر: دار الشعب – القاهره.

شهرزوری برَزنجی

وی در مورد تواتر احادیث مهدویت می‌نویسد:

«قد علمت أن أحادیث وجود المهدی وخروجه آخر الزمان وأنه من عتره رسول الله صلى الله علیه وسلم من ولد فاطمه بلغت حد التواتر المعنوی فلا معنى لانکارها»

دانستی که احادیث وجود مهدی و خروج او در آخر الزمان و اینکه او از عترت رسول خدا (ص) و از نسل فاطمه است ، به حد تواتر معنوی می‌رسد ، بنا بر این انکار آن معنی ندارد!

شهرزوری برزنجی، محمد بن عبدالرسول، متوفای ۱۱۰۳ه، الاشاعه لاشراط الساعه، ص ۱۷۳، تحقیق: موفق فوزی الجبر، دار الهجره، بیروت، دوم، ۱۴۱۶ه.

«وغایه ما ثبت بالأخبار الصحیحه الکثیره الشهیره التی بلغت حد التواتر المعنوی وجود الآیات العظام التی منها بل أولها خروج المهدی وأنه یأتی فی آخر الزمان من ولد فاطمه یملأ الأرض عدلا کما ملئت ظلما.»

نهایت چیزی که با اخبار صحیحه فراوان و مشهور که به حد تواتر معنوی می‌رسد ثابت شده است ، این است که نشانه های بزرگی رخ می‌دهد که اولین آنها خروج مهدی است و او در آخر الزمان می‌آید و از نسل فاطمه است و زمین را همانطور که پر از ظلم شده است ، پر از عدل می‌نماید

شهرزوری برزنجی، محمد بن عبدالرسول، متوفای ۱۱۰۳ه، الاشاعه لاشراط الساعه، ص ۲۸۴، تحقیق: موفق فوزی الجبر، دار الهجره، بیروت، دوم، ۱۴۱۶ه.

سفارینی حنبلی

یکی دیگر از علمای حنبلی اهل سنت که بر تواتر احادیث حضرت مهدی علیه السلام تصریح دارد، سفارینی است. او در این باره می‌گوید:

«والصواب الذی علیه أهل الحق أن المهدی غیر عیسى وأنه یخرج قبل نزول عیسى علیه السلام وقد کثرت بخروجه الروایات حتى بلغت حد التواتر المعنوی وشاع ذلک بین علماء السنه حتى عد من معتقداتهم»

«و عقیده صحیح که اهل حق و حقیقت بر آن هستند، این است که حضرت مهدی علیه السلام غیر از حضرت عیسی علیه السلام است و آن حضرت پیش از فرود آمدن حضرت عیسی قیام خواهد کرد. قطعا احادیث فراوانی درباره قیام حضرت مهدی علیه السلام نقل شده بطوریکه به حدّ تواتر معنوی رسیده است و بگونه‌ای میان علمای اهل سنت شیوع پیدا کرده که از اعتقادات آنها بشمار می‌‌آید.»

السفّارینی، محمد بن احمد، متوفای ۱۱۸۸ه، لوامع الأنوار البهیه وسواطع الأسرار الأثریه لشرح الدره المضیه فی عقد الفرقه المرضیه، ج ۲، ص ۸۴، الناشر: مؤسسه الخافقین – دمشق، سنه النشر: ۱۴۰۲ هـ – ۱۹۸۲ م

محمد بن علی شوکانی

شوکانی که از علمای اهل سنت در قرن گذشته و مورد احترام وهابی‌هاست، عقیده خود را درباره تواتر احادیث مهدویت چنین ابراز کرده‌ است:

«والأحادیث الوارده فی المهدی التی أمکن الوقوف علیها منها خمسون حدیثا فیها الصحیح والحسن والضعیف المنجبر وهی متواتره بلا شک ولا شبهه بل یصدق وصف التواتر على ما هو دونها فی جمیع الاصطلاحات المحرره فی الأصول.»

«و احادیث وارد شده درباره حضرت مهدی علیه السلام که پایبندی بر آن ممکن است، پنجاه حدیث هستند و در بین آنها احادیثی صحیح ، حسن و ضعیف وجود دارند که احادیث ضعیف بواسطه دیگر احادیث صحیح، ضعفشان قابل جبران است. و احادیث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام قطعا بدون هیچ شکّی متواتر هستند. بلکه طبق اصطلاحات اصول حدیث، بر احادیث کمتر از احادیث مهدویت نیز ، وصف تواتر صادق است.»

قنوجی، محمد صدیق خان، متوفای ۱۳۰۷ه، الاذاعه لما کان و ما یکون بین یدی الساعه، ص ۱۵۰، ۱۵۱، تحقیق: بسّام عبد الوهاب الجابی، ناشر: دار ابن حزم، بیروت، اول، ۱۴۲۱ه.

و در جای دیگر گفته‌ است:

«فتقرر أن الأحادیث الوارده فی المهدی المنتظر متواتره و الأحادیث الوارده فی الدجال متواتره ، والأحادیث الوارده فی نزول عیسى بن مریم متواتره.»

«پس ثابت می‌کنیم که احادیث وارد شده درباره حضرت مهدی منتظَر متواتر است و همچنین احادیث وارد شده درباره دجال و نزول حضرت عیسی متواتر هستند.»

قنوجی، محمد صدیق خان، متوفای ۱۳۰۷ه، الاذاعه لما کان و ما یکون بین یدی الساعه، ص ۱۹۸، تحقیق: بسّام عبد الوهاب الجابی، ناشر: دار ابن حزم، بیروت، اول، ۱۴۲۱ه.

محمد صدیق خان قنوجی

محمد صدیق خان قنوجی از دیگر علمای اهل سنت در قرن گذشته، پیرامون تواتر احادیث مهدویت چنین می‌گوید:

«الأحادیث الوارده فی المهدی على اختلاف روایاتها کثیره جدا تبلغ حد التواتر المعنوی وهی فی السنن وغیرها من دواوین الاسلام من المعاجم والمسانید.»

«احادیثی که درباره حضرت مهدی علیه السلام نقل شده است با طرق نقل مختلف جدّا فراوان است و دارای تواتر معنوی است که در کتابهای سنن و معاجم و مسانید اسلامی موجود است.»

قنوجی، محمد صدیق خان، متوفای ۱۳۰۷ه، الاذاعه لما کان و ما یکون بین یدی الساعه، ص ۱۴۹، تحقیق: بسّام عبد الوهاب الجابی، ناشر: دار ابن حزم، بیروت، اول، ۱۴۲۱ه.

قنوجی در جای دیگر نیز به متواتر بودن قیام حضرت مهدی علیه السلام تصریح کرده و می‌گوید:

«لا شک فی أن المهدی یخرج فی آخر الزمان من غیر تعیین لشهر وعام لما تواتر من الاخبار فی الباب واتفق علیه جمهور الأمه سلفا عن خلف إلا من لا یعتد بخلافه.»

«در اینکه حضرت مهدی علیه السلام در تاریخ غیر معلومی در آخر الزمان قیام خواهد کرد شکی نیست چراکه اخبار متواتری در این باب وارد شده و عموم امت اسلامی نسل اندر نسل بر آن اتفاق دارند مگر معدود کسانی که مخالفت آنها قابل اعتنا نیست.»

قنوجی، محمد صدیق خان، متوفای ۱۳۰۷ه، الاذاعه لما کان و ما یکون بین یدی الساعه، ص ۱۸۲، تحقیق: بسّام عبد الوهاب الجابی، ناشر: دار ابن حزم، بیروت، اول، ۱۴۲۱ه.

همچنین قنوجی ضمن اعتراض شدید به ابن خلدون، تشکیک او در مسئله حضرت مهدی علیه السلام را ایستادگی در برابر احادیث مشهور متواتر دانسته و می‌گوید:

 «فلا معنى للریب فی أمر ذلک الفاطمی الموعود المنتظر المدلول علیه بالأدله بل إنکار ذلک جرأه عظیمه فی مقابله النصوص المستفیضه المشهوره البالغه حد التواتر»

«پس درباره‌ی مسئله آن فاطمی وعده داده شده که همه منتظر او هستند و ادله‌ای بر او دلالت دارد، شک و تردید معنا ندارد. بلکه انکار آن جرأت و جسارت بزرگی در برابر نصوص و احادیث مستفیضه مشهوری است که به حدّ تواتر می‌رسند.»

قنوجی، محمد صدیق خان، متوفای ۱۳۰۷ه، الاذاعه لما کان و ما یکون بین یدی الساعه، ص ۱۸۳، تحقیق: بسّام عبد الوهاب الجابی، ناشر: دار ابن حزم، بیروت، اول، ۱۴۲۱ه.

کتانی

محمد بن جعفر کتانی از علمای اهل سنت در قرن حاضر به تواتر احادیث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام تصریح کرده و می‌گوید:

«و الحاصل أن الأحادیث الوارده فی المهدی المنتظر متواتره»

«و نتیجه اینکه احادیث وارد شده درباره حضرت مهدی منتظَر علیه السلام متواتر است.»

الکتانی، محمد بن جعفر، متوفای ۱۳۴۵ه، نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، ص ۲۲۹، تحقیق : شرف حجازی، دار النشر : دار الکتب السلفیه – مصر، دوم.

رابطه العالم الاسلامی

«رابطه العالم اسلامی» که در حقیقت مرکز فرهنگی وهابیت است، در ماه می سال ۱۹۷۶ میلادی رسماً اعلام کرد:

«فإنّ الاعتقاد بظهور المهدی یعتبر واجباً علی کل مسلم و هو جز من عقائد أهل السنه و الجماعه و لا ینکر ذلک إلاّ کلّ جاهل أو مبتدع.»

«اعتقاد به ظهور مهدی، یک امری است واجب بر همه مسلمانان. و عقیده این، جزء عقائد اهل سنت و جماعت است و جز جاهل و بدعت گذار، کسی نمی تواند این عقیده را انکار کند.»

من الرساله المؤرخه فی ۲۱ مایو ۱۹۷۶ التی جات بتوقیع مدیر المجمع الفقهی الإسلامی محمد منتظر الکنانی

بن باز

«بن باز» ـ مفتی اعظم سابق عربستان سعودی ـ می گوید:

أمر المهدی معلوم و الأحادیث فیه مستفیضه، بل متواتره و قد حکی غیر واحد من أهل العلم تواترها و هی متواتره تواترا معنویا، لکثره طرقها و اختلاف مخارجها و صحابتها و رواتها و ألفاظها، فهی ـ بحق ـ تدل علی أن هذا الشخص الموعود به أمره ثابت و خروجه حق.

«قضیه مهدویت، قضیه روشنی است، احادیث در این باره مستفیض و بلکه متواتر هستند و عده زیادی از اهل علم تواتر آن را قائل شده اند و این احادیث؛ متواتر معنوی هستند؛ زیرا طرق، سند، الفاظ و راویان آن متعدد هستند و این احادیث حقیقتا دلالت می کنند بر اینکه این شخص وعده داده شده و حکومتش ثابت و خروجش حق است.»

مجله الجامعه الإسلامیه بالمدینه المنوره، العدد ۳، السنه الأولی ۱۳۸۸، فی ذیل محاضره عبد المحسن العباد.

آبری سجستانی

آبری، از علمای اهل سنت در قرن چهارم به صراحت می‌گوید:

«قد تواترت الأخبار و استفاضت [بکثره رواتها عن المصطفى صلى الله علیه و سلم -یعنی] فی المهدی- وأنه من أهل بیت النبی صلى الله علیه وسلم  وأنه یملک سبع سنین ویملأ الأرض عدلاً وأنه یخرج مع عیسى بن مریم و یساعده فی قتل الدجال بباب لد بأرض فلسطین وأنه یؤم هذه الأمه و عیسى -صلى الله علیه- یصلی خلفه»

«قطعا احادیث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام متواتر و مستفیض است و این بخاطر راویان فراوانی است که این احادیث را از حضرت محمد صلی الله علیه و آله نقل کرده‌اند. این احادیث متواتر و مستفیض درباره این است که حضرت مهدی علیه السلام از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله است و حکومت آن حضرت هفت سال است و آن حضرت زمین را پُر از عدالت می‌کند و حضرت عیسی بن مریم برای کمک به حضرت مهدی علیه السلام و از بین بردن دجّال خروج می‌کند و حضرت مهدی علیه السلام امامت می‌کند و حضرت عیسی پشت سر ایشان اقتدا خواهد کرد »

الآبری السجستانی، محمد بن الحسین، المتوفى: ۳۶۳ ق، مناقب الإمام الشافعی، التحقیق: د / جمال عزون، ناشر: الدار الأثریه، اول، ۱۴۳۰ ه.

ابن قیم جوزیه به نقل از آبری با تایید صحت روایات

ابن قیم جوزیه که از علمای حنبلی قرن هشتم هجری است، به نقل از آبری می‌گوید:

«و قد تواترت الأخبار واستفاضت عن رسول الله صلى الله علیه وسلم بذکر المهدی وأنه من أهل بیته وأنه یملک سبع سنین وأنه یؤم الأرض عدلا وأن عیسى یخرج فیساعده على قتل الدجال وأنه یؤم هذه الأمه ویصلی عیسى خلفه»

«قطعا احادیث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام متواتر و مستفیض است و این بخاطر راویان فراوانی است که این احادیث را از حضرت محمد صلی الله علیه و آله نقل کرده‌اند. این احادیث متواتر و مستفیض درباره این است که حضرت مهدی علیه السلام از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله است و حکومت آن حضرت هفت سال است و آن حضرت زمین را پُر از عدالت می‌کند و حضرت عیسی بن مریم برای کمک به حضرت مهدی علیه السلام و از بین بردن دجّال خروج می‌کند و حضرت مهدی علیه السلام امامت می‌کند و حضرت عیسی پشت سر ایشان اقتدا خواهد کرد.»

او در ادامه تصریح می‌کند:

«و الأحادیث على خروج المهدی أصح إسنادا.»

«و احادیث دال بر قیام حضرت مهدی علیه السلام سند صحیحتری دارند.»

ابن قیّم الجوزیه الحنبلی، محمد بن ابی‌بکر، متوفای ۷۵۱ ق، المنار المنیف فی الصحیح والضعیف، ص ۱۴۱- ۱۴۳، تحقیق عبد الفتاح أبو غده، الناشر مکتب المطبوعات الإسلامیه، حلب، ۱۴۰۳ ق

ابن حجر هیثمی تایید قطعی بودن مهدویت ، و نقل تواتر از آبری

ابن حجر هیثمی از دانشمندان سنّی قرن دهم در کتاب الصواعق المحرقه قیام حضرت مهدی علیه السلام را مسلّم و غیر قابل انکار و قبل از نزول حضرت عیسی دانسته و سپس قول آبری را نقل می‌کند:

«تنبیه الأظهر أن خروج المهدی قبل نزول عیسى علیه السلام و قیل بعده قال أبو الحسن الآبری قد تواترت الأخبار واستفاضت بکثره رواتها عن المصطفى صلى الله علیه وسلم بخروجه وأنه من أهل بیته وأنه یملأ الأرض عدلا وأنه یخرج مع عیسى على نبینا وعلیه أفضل الصلاه والسلام فیساعده على قتل الدجال بباب لد بأرض فلسطین وأنه یؤم هذه الأمه ویصلی عیسى خلفه.»

«تنبیه: آنچه آشکارتر به نظر می‌رسد این است که قیام حضرت مهدی علیه السلام قبل از فرود آمدن حضرت عیسی علیه السلام است و البته نظر (مورد مناقشه‌ای) آن را پس از قیام حضرت مهدی علیه السلام می‌داند. ابوالحسن آبُری چنین گفته است: احادیث متواتر است و راویان زیادی از حضرت مصطفی صلی الله علیه و اله در این باره؛ یعنی در باره مهدی که او از اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و اله می باشد، نقل کرده اند و این که او هفت سال بر روی زمین حکومت، زمین را از عدل و داد پر می کند و اینکه حضرت عیسی خروج می کند و حضرت مهدی را بر کشتن دجال کمک می کند.»

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفاى۹۷۳هـ)، الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه، ج ۲   ص ۴۸۰، تحقیق: عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م.

مزّی به نقل از آبری

«مزی» که از بزرگترین علمای رجال الحدیث اهل سنت است، در کتاب تهذیب الکمال به نقل از آبری می‌نویسد:

«قال أبو الحسن الابری: قد تواترت الاخبار واستفاضت بکثره رواتها عن المصطفی صلی الله علیه وسلم، یعنی فی المهدی، وأنه من أهل بیته، وأنه یملک سبع سنین ویملا الأرض عدلا، وأنه یخرج عیسی بن مریم فیساعده علی قتل الدجال»

«ابوالحسن ابری گفته است: احادیث متواتر است و راویان زیادی از حضرت مصطفی صلی الله علیه و اله در این باره؛ یعنی در باره مهدی که او از اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و اله می باشد، نقل کرده اند و این که او هفت سال بر روی زمین حکومت، زمین را از عدل و داد پر می کند و اینکه حضرت عیسی خروج می کند و حضرت مهدی را بر کشتن دجال کمک می کند.»

المزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن ابوالحجاج (متوفای۷۴۲هـ)، تهذیب الکمال، ج۲۵، ص۱۴۹، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م.

ابن حجر عسقلانی به نقل از آبری

ابن حجر عسقلانی از دیگر دانشمندان رجال الحدیث اهل سنت در دفاع از احادیث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام، به نقل از «ابو الحسن الابری» گفته‌ است:

«و قد تواترت الأخبار واستفاضت عن رسول الله صلى الله علیه وسلم بذکر المهدی وأنه من أهل بیته وأنه یملک سبع سنین وأنه یؤم الأرض عدلا وأن عیسى یخرج فیساعده على قتل الدجال وأنه یؤم هذه الأمه ویصلی عیسى خلفه»

«قطعا احادیث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام متواتر و مستفیض است و این بخاطر راویان فراوانی است که این احادیث را از حضرت محمد صلی الله علیه و آله نقل کرده‌اند. این احادیث متواتر و مستفیض درباره این است که حضرت مهدی علیه السلام از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله است و حکومت آن حضرت هفت سال است و آن حضرت زمین را پُر از عدالت می‌کند و حضرت عیسی بن مریم برای کمک به حضرت مهدی علیه السلام و از بین بردن دجّال خروج می‌کند و حضرت مهدی علیه السلام امامت می‌کند و حضرت عیسی پشت سر ایشان اقتدا خواهد کرد.»

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تهذیب التهذیب، ج۹، ص۱۲۶، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م.

سخاوی به نقل از آبری

سخاوی که از علمای اواخر قرن نهم و آغاز قرن دهم هجری است، به نقل از آبُری احادیث مهدویت را از جمله احادیث متواتر دانسته و تصریح می‌کند:

الاحادیث المتواتره: … وَ (ذکر) الْآبُرِیُّ فِی مَنَاقِبِ الشَّافِعِیِّ حَدِیثَ الْمَهْدِی

«و آبری در کتاب مناقب شافعی احادیث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام را از احادیث متواتر ذکر می‌کند»

السخاوی، محمد بن عبد الرحمن، المتوفى: ۹۰۲هـ، فتح المغیث بشرح ألفیه الحدیث، ج ۴، ص ۲۲،  ۲۳، المحقق: علی حسین علی، الناشر: مکتبه السنه – مصر، اول، ۱۴۲۴هـ / ۲۰۰۳م

منکر احادیث متواتر، کافر و فاسق است

نظرات تعدادی از علمای اهل سنت را در متواتر بودن احادیث مهدویت دانستیم، بد نیست که نظریه عده ای دیگر از علمای اهل سنت را در باره انکار حدیث متواتر بدانیم:

  1. محمد ابن عبد الوهاب در رساله خود منکر حدیث متواتر را فاسق شمرده:

… ومن أنکر ذلک فقد أنکر المتواتر وحال منکره معلوم أقل مراتبه أن یکون فاسقاً.

… و کسیکه آن را انکار کند، پس متواتر را انکار کرده است و حالی منکر متواتر معلوم است و کمترین مراتب آن این است که فاسق است.

محمد بن عبد الوهاب (متوفای ۱۲۰۶ هـ)، رساله فی الرد علی الرافضه، ج۱، ص۴۱، تحقیق: الدکتور / ناصر بن سعد الرشید، ناشر: مطابع الریاض، الریاض، الطبعهالأولی.

  1. در کتاب« الفتاوی الهندیه» نیز آمده است:

وَمَنْ أَنْکَرَ الْمُتَوَاتِرَ فَقَدْ کَفَرَ.

وکسیکه متواتر را انکار کند، کافر شده است.

نظام وجماعه من علماء الهند، الفتاوی الهندیه فی مذهب الإمام الأعظم أبی حنیفه النعمان، ج۲، ص۲۶۵، ناشر: دار الفکر، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۱م.

جالب است که برخی از علمای سنی تصریح کرده اند کسی که منکر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شود، کافر شده است.

عن جابر بن عبد الله رضی الله عنه قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم من أنکر خروج المهدی فقد کفر بما أنزل علی محمد صلی الله علیه وسلم ومن أنکر نزول عیسی ابن مریم علیه السلام فقد کفر ومن أنکر خروج الدجال فقد کفر.

از جابر بن عبد الله نقل شده است که رسول خدا فرمود: هر کس خروج مهدی را انکار کند، به درستی که کافر شده به آن چه که بر محمد (ص) نازل شده است. هر کس نزول عیسی بن مریم و خروج دجال را منکر شود، کافر شده است.

الکشمیری الهندی، محمد أنور شاه (متوفای۱۳۵۲هـ)، التصریح بما تواتر فی نزول المسیح، ج۱، ص۲۴۲، تحقیق: عبد الفتاح أبو غده، ناشر: مکتب المطبوعات الإسلامیه – حلب، الطبعه: الرابعه، ۱۴۰۲هـ – ۱۹۸۲م

حال با توجّه به ادّعای تواتری که در سخنان عده ای از علمای اهل سنت موجود است و عده ای نیز منکر احادیث متواتر را فاسق یا کافر دانسته اند، آیا تردید یا انکار احادیث مهدویت می تواند قابل قبول باشد؟

اشکال دوم ابن خلدون بر روایات مهدویت : تقدیم جرح بر تعدیل:

ابن خلدون برای تقویت دیدگاه خود در تضعیف احادیث امام مهدی، گفته است:

والجرح مقدم علی التعدیل.

جرح و تضعیف اسناد حدیث، بر تصحیح و تأیید آن اسناد مقدّم است.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمه ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۲، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعه: الخامسه.

وی ادعا دارد در تمامی روایات مهدویت افرادی هستند که دچار تضعیف هستند ، و این تضعیف بر توثیق مقدم شده و روایات مهدویت از کار می‌افتد!

در توضیح این مطلب به اختصار باید گفت: در علم الحدیث، بحثی مطرح است که اگر یک راوی به وسیله برخی نکوهیده، و از طرف برخی دیگر ستوده شود و به عبارت علمی، اگر تعارض بین جرح و تعدیل پدید آمد، چه باید کرد؟

در حل این تعارض، چند قول را آورده اند که سیوطی آنها را آورده است، یکی از آن اقوال، همان است که ابن خلدون به آن اشاره کرده است:

(وإذا اجتمع فیه) أی الراوی (جرح) مفسر (وتعدیل فالجرح مقدم) ولو زاد عدد المعدل هذا هو الأصح عند الفقهاء والأصولیین.

وقتی که دریک راوی، جرح تفسیر کننده و تعدیل، با هم جمع شوند، جرح بر تعدیل، مقدم است اگر چه تعداد تعدیل کننده ها بیش تر باشد، این قول، در نزد فقها و اصولیین، صحیح تر است.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج۱، ص۳۰۹، تحقیق: عبد الوهاب عبد اللطیف، ناشر: مکتبه الریاض الحدیثه – الریاض.

پاسخ

الف:‌ ابن خلدون صلاحیت تضعیف روایات را ندارد:

عبد المحسن العباد، از علمای معاصر سنی مذهب در پاسخ ابن خلدون گفته است که او اصلا صلاحیت تضعیف روایات را ندارد:

وإنما حکم علی أکثرها بالضعف وهو لیس أهلا للحکم لکونه لیس من أهل الاختصاص.

ابن خلدون حکم به ضعیف بودن احادیث مهدی کرده است و حال اینکه وی صلاحیت تضعیف آنها را ندارد؛ زیرا او متخصص در علوم حدیث نیست.

العباد، عبد المحسن بن حمد، «الرد علی من کذّب با لاحادیث الصحیحه الوارده فی المهدی»، مجله الجامعه الإسلامیه – المدینه المنوره، العدد ۴۵، قسمت ۱۷، ۱۴۰۰هـ ق.

ب:‌ بسیاری از روایات مهدویت توسط خود ابن خلدون تصحیح شده‌اند !

گذشت که خود ابن خلدون ، بسیاری از روایات مهدویت را تصحیح سندی کرده است !‌

پس این اشکال در مورد آن روایات وارد نیست

ج:  وقتی روایتی متواتر شد ، دیگر تضعیف سندی در مورد آن معنی ندارد !

یکی از مسائل که ابن خلدون از آن غفلت یا تغافل داشته است ، این است که در مساله مهدویت ، روایات به حد تواتر می رسد ، و تواتر یقین آور است!‌و وقتی روایتی یقین آور بود ، دیگر نیازی به بحث ظنی حجیت سند آن نیست (بحث تصحیح سندی ، ظن معتبر است، و بحث تواتر ، مساله یقین؛ و یقین از ظن معتبر قوی تر است!)

د: اختلاف علمای اهل سنت در معنی تقدیم جرح بر تعدیل و یا مخالف با آن

این نظر که ابن خلدون ادعا کرده است ، در نظر غالب علمای اهل سنت به صورت مطلق صحیح نیست:

گروهی اعتقاد به تقدیم تعدیل بر جرح در صورت بیشتر بودن معدلین دارند

باید گفت: در کنار این قول، چند قول دیگر نیز وجود داردکه یکی از آنها این است که: اگر تعداد تعدیل کننده ها بیش تر باشد، قول تعدیل کننده مقدّم است و سیوطی این قول را نیز آورده است:

وقیل إن زاد المعدلون قدم التعدیل.

و گفته شده که اگر تعداد تعدیل کننده ها بیش تر باشد، قول تعدیل کننده مقدّم است.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج۱، ص۳۱۰، تحقیق: عبد الوهاب عبد اللطیف، ناشر: مکتبه الریاض الحدیثه – الریاض.

جرح در صورتی مقدم است که اجتهادی نباشد ! و مستند به دلیل باشد

از این گذشته؛ بعضی از کسانی هم که دیدگاه اوّل (تقدیم جرح بر تعدیل) را قبول کرده اند آن را به صورت مطلق و کلّی نپذیرفته اند؛ همچانکه سیوطی از ابن ابن دقیق العید نقل کرده است که وی بر این قاعده قید زده است:

وقیده ابن دقیق العید بأن یبنی علی أمر مجزوم به لا بطریق اجتهادی کما اصطلح علیه أهل الحدیث فی الاعتماد فی الجرح علی اعتبار حدیث الراوی بحدیث غیره والنظر إلی کثره الموافقه والمخالفه.

و ابن دقیق العید، این امر را مقید کرده است، به این صورت که باید علت جرح امری قطعی باشد و نه اینکه شخصی با اجتهاد خود او را جرح کرده باشد، همانطور که اهل حدیث نیز اینچنین قراردادی بین خود دارند که روایت یک شخص را به خاطر (موافقت یا مخالفت با) روایات دیگر جرح کرده و یا نظر به کثرت موافقت و مخالفت می کنند (و به این دلیل، به صورت اجتهادی حکم به جرح یا عدم آن می کنند)

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج۱، ص۳۰۹، تحقیق: عبد الوهاب عبد اللطیف، ناشر: مکتبه الریاض الحدیثه – الریاض.

در این جا مناسب است سخنی را از سبکی شافعی در تحلیل و توضیح چگونگی قبول جرح در مورد راویان احادیث ذکر کنیم که چگونه او این خطر را احساس می کرده است:

فإنک إذا سمعت أن الجرح مقدم علی التعدیل ورأیت الجرح والتعدیل وکنت غرا بالأمور أو فدما مقتصرا علی منقول الأصول حسبت أن العمل علی جرحه فإیاک ثم إیاک والحذر کل الحذر من هذا الحسبان بل الصواب عندنا أن من ثبتت إمامته وعدالته وکثر مادحوه ومزکوه وندر جارحه وکانت هناک قرینه داله علی سبب جرحه من تعصب مذهبی أو غیره فإنا لا نلتفت إلی الجرح فیه ونعمل فیه بالعداله وإلا فلو فتحنا هذا الباب أو أخذنا تقدیم الجرح علی إطلاقه لما سلم لنا أحد من الأئمه إذ ما من إمام إلا وقد طعن فیه طاعنون وهلک فیه هالکون

هرگاه شنیدی که جرح مقدم است بر تعدیل و جرح و تعدیل را دیدی و فریب قاعده را خوردی و اکتفا کردی بر اصول ( قواعد) و گمان کردی که بر حسب جرح باید عمل کنی، برحذر باش که بر طبق ای گمان خود عمل کنی، بلکه حق در نزد ما این است که هر کسی که عدالتش ثابت شود و مدح کنندگان او زیاد و جرح کنندگان او کم باشند و قرینه ای هم وجود داشته باشد که سبب جرحش به سبب تعصّب مذهبی یا غیر آن بوده، به جرح درباره او توجّه نکرده، بنا را بر عدالت او می گذاریم. اگر این باب گشوده شود و به طور مطلق جرح را بر تعدیل مقدّم بداریم، هیچ یک از راویان بزرگ، در امان نخواهند ماند؛ زیرا به هر حال درباره هر یک از آنان از طرف برخی افراد ایرادها و طعن هایی وارد شده است.

وی از ابن عبدالبر نقل می کند که در این باره گفته است:

ثم قال أبو عمر… أن من ثبتت عدالته وصحت فی العلم إمامته وبالعلم عنایته لم یلتفت فیه إلی قول أحد إلا أن یأتی فی جرحته ببینه عادله تصح بها جرحته علی طریق الشهادات

ابن عبد البر گفته است…کسی که عدالت او اثبات شده و پیشوایی او در علم، مورد قبول باشد… به سخن هیچ کس درباره اش توجّهی نمی شود، مگر جرح او با بینه ای عادل که جرح یا سخن او صحیح باشد، به صورت شهادت اثبات شود.

السبکی الشافعی، ابونصر تاج الدین عبد الوهاب بن علی بن عبد الکافی (متوفای ۷۷۱هـ)، طبقات الشافعیه الکبری، ج۲، ص۹ ـ ۱۰، تحقیق: د. محمود محمد الطناحی د.عبد الفتاح محمد الحلو، ناشر: هجر للطباعه والنشر والتوزیع، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۳هـ.

اشکالات رجالی ابن خلدون ، اشکالات اجتهادی و غیر معتبر است

با توجّه به آن چه ذکر شد، روشن می شود که «الجرح مقدم علی العدیل» قاعده کلّی نیست که بتوانیم در همه جا از آن استفاده کنیم. از این رو این استناد ابن خلدون به صورت عام غیر قابل قبول است؛ به ویژه در مورد احادیث امام مهدی که تضعیف وی از برخی از راویان آن، بیش تر جنبه تعصّبی و فرقه ای داشته که همان گونه که پیش تر ذکر کردیم، چنین جرحی نزد اهل نظر اعتبار ندارد.

متأسفانه ابن خلدون حداقل در مورد ۵ نفر از این راویان بر اساس شیعی بودن داوری کرده که عبارتند از:

  1. قطن بن خلیفه که درباره او گفته است:

وقطن بن خلیفه وإن وثقه أحمد ویحیی ابن القطان وابن معین والنسائی وغیرهم إلا أن العجلی قال حسن الحدیث وفیه تشیع قلیل وقال ابن معین مره ثقه شیعی.

قطن بن خلیفه را اگر چه احمدبن حنبل و یحیی ابن قطان وابن معین ونسائی وغیر اینها توثیق کرده اند، ولی «عجلی» گفته است که وی حسن الحدیث است و در او کمی شیعه بودن است و ابن معین یک مرتبه اورا ثقه شیعه دانسته است.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمه ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۳، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعه: الخامسه.

  1. عمار الدُهْنی که اسم وی را عمار الذهبی آورده و گفته است:

مع ما ینضم إلی ذلک من تشیع عمار الذهبی وهو وإن وثقه أحمد وابن معین وأبو حاتم النسائی وغیرهم فقد قال علی بن المدنی عن سفیان أن بشر بن مروان قطع عرقوبیه قلت فی أی شیء قال فی التشیع.

بخاری ازوی حدیثی نقل نکرده است با اینکه درباره عمار الذهبی تشیع او نیز منضم می شود(ضعف وی را شدید می کند) و اگر چه احمد وابن معین و ابو حاتم نسائی وغیراینها او را ثقه دانسته اند، ولی علی بن مدنی عن سفیان نقل کرده است که بشر بن مروان دو استخوان پای او را قطع کرد، گفتم برای چه چیزی؟ گفت: به جهت تشیع او.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمه ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۹، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعه: الخامسه.

  1. هارون که درباره وی نیز آورده است:

سکت أبو داود علیه وقال فی موضع آخر فی هارون هو من ولد الشعیه.

ابوداوود در باره وی سکوت کرده است و در جای دیگر از کتابش گفته است که او از فرزندان شیعه است.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمه ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۴، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعه: الخامسه.

  1. عبدالرزاق بن همام: و کان مشهوراً بالتشیع.

فیه عبد الرزاق بن همام وکان مشهورا بالتشیع.

در این حدیث عبد الرزاق بن همام است و او مشهور به تشیع است.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمه ابن خلدون، ج۱، ص۳۲۰، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعه: الخامسه.

  1. یزید بن ابی زیاد که وی را از بزرگان شیعه دانسته است:

ویزید بن أبی زیاد… وقال محمد بن الفضیل من کبار أئمه الشیعه.

یزید بن أبی زیاد… که محمد بن فضیل در باره وی گفته که او از بزرگان پیشوایان حدیثی شیعه بوده است.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمه ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۷، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعه: الخامسه.

بنابراین نمی توان به استناد این که یک راوی را با انگیزه های فرقه ای و تعصّبی تضعیف کرده اند، اصل حدیث را زیر سؤال ببریم و از حجیت بیندازیم بدون توجّه به این که دیگران این شخص را توثیق کرده اند.

راستی اگر چنین روشی معمول شود، آیا می توان یک نفر از راویان احادیث اهل سنّت را از این قاعده مستثنا دانست؟ کم تر راوی از راویان اهل سنت را می توان یافت که یک یا چند نفر او را تضعیف نکرده باشند. و اگر بخواهیم قاعده «الجرح مقدم علی التعدیل» به صورت کلی و در باره تمام راویان سنی مذهب اعمال کنیم، روایتی برای استنباط احکام شرعی باقی نمی ماند.

ابن خلدون و تضعیف راویان صحیحین به خاطر از کار انداختن احادیث مهدویت

در پایان این قسمت، ذکر این نکته خالی از فایده نیست و آن این که ابن خلدون که در همین مقدّمه، صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتاب های صحاح و سنن را می ستاید و آن ها را مهمترین کتابهای حدیثی معرفی می کند، شروط پذیرش راوی را به ویژه در صحیحین مقبول و معتبر نزد همه عالمان اهل سنّت می شمارد:

لأن الشروط التی اعتمدها البخاری ومسلم فی کتابیهما مجمع علیها بین الأمه کما قالوه وشروط الطحطاوی غیر متفق علیها… فلهذا قدم الصحیحان بل وکتب السنن المعروفه علیه لتأخر شرطه عن شروطهم ومن أجل هذا قیل فی الصحیحین بالإجماع علی قبولهما من جهه الإجماع علی صحه ما فیهما من الشروط المتفق علیها.

زیرا شروط پذیرش راوی که بر آن، بخاری و مسلم درکتابشان اعتماد کرده اند، مقبول و معتبر و مجمع علیه در نزد همه عالمان اهل سنّت می باشد، همچنانکه گفته اند، ولی شروط طحطاوی متفق علیه نمی باشد…و برای همین صحیحین و کتابهای سنن دیگر بر کتاب طحطاوی مقدم است، برای اینکه شرط طحطاوی در پذیرش روایت از شروط بخاری و مسلم و صاحبان سنن دیگر متأخر است و برای همین است که در مورد صحیحین گفته شده است که اجماع در مقبول بودن آنها وجود دارد به جهت اجماع در قبول شروط صحیحین که متفق علیه است.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمه ابن خلدون، ج۱، ص۴۴۵، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعه: الخامسه.

در اینجا باید به ابن خلدون گفت که گویا خبر نداری که تعدادی از این راویان احادیث مهدی علیه السلام که در این بخش از کتاب شما جرح و تضعیف شده اند، از رجال یکی از صحیحین یا هر دو صحیح هستند؛ مانند:

۱٫ عکرمه بن عمار العجلی:

ابن حجر در کتابش « تهذیب التهذیب» وی را از رجال صحیح بخاری و مسلم می شمارد:

خت م ۴ البخاری فی التعالیق ومسلم والأربعه عکرمه بن عمار العجلی أبو عمار الیمامی بصری الأصل.

بخاری تعلیقا و مسلم وچهار صحاح دیگر از عکرمه بن عمار العجلی أبو عمار یمامی که اصلیتش از بصره است، روایت کرده اند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۳۲، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م.

و همچنین کتاب «رجال صحیح بخاری» نیز وی را از رجال بخاری شمرده است:

۱۲۷۶ عکرمه بن عمار العجلی الیمامی کنیته أبو عمار.

عکرمه بن عمار العجلی از یمامه است و کنیه اش ابو عمار است.

الأصبهانی، رجال صحیح مسلم، أحمد بن علی بن منجویه أبو بکر( متوفای: ۴۲۸ ق)، رجال مسلم ج۲، ص۱۱۰، تحقیق عبد الله اللیثی، ناشر: دار المعرفه – بیروت – الطبعهالأولی، ۱۴۰۷ ق.

۲٫ یزید بن ابن زیاد الهاشمی:

ابن حجر در کتاب تقریب التهذیب وی را از رجال بخاری و مسلم می داند:

۷۷۱۷ یزید بن أبی زیاد الهاشمی… خت م.

یزید بن أبی زیاد الهاشمی… بخاری تعلیقا و مسلم از او روایت کرده اند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج۱، ص۶۰۱، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علی بن عابس.

۳٫ عمرو بن ابی قیس:

ابن حجر عسقلانی وی را از رجال بخاری شمرده است:

۵۱۰۱ عمرو بن أبی قیس الرازی الأزرق کوفی نزل الری… خت

عمرو بن أبی قیس الرازی الأزرق؛ از اهل کوفه است و در ری ساکن شد… بخاری تعلیقاّ از او روایت کرده است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج۱، ص۵۰۹۹، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علی بن عابس.

و همچنین «مزی» در «تهذیب الکمال» وی را جزء رجال صحیح بخاری می داند:

خت ۴: عَمْرو بن أَبی قیس الرازی الازرق… إستشهد به البخاری وروی له الاربعه.

بخاری تعلیقا از عَمْرو بن أَبی قیس الرازی الازرق روایت کرده است… و بخاری به او استشهاد کرده است و صحاح اربعه از او روایت کرده اند.

المزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن ابوالحجاج (متوفای۷۴۲هـ)، تهذیب الکمال، ج۲۲، ص۲۰۳، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م.

۴٫ أسد بن موسی

ابن حجر عسقلانی وی را از رجال بخاری شمرده است:

  1. أسد بن موسی بن إبراهیم بن الولید بن عبد الملک بن مروان الأموی أسد السنه صدوق… خت د س.

اسد بن موسی موسی بن إبراهیم بن الولید بن عبد الملک بن مروان أموی، اسد السنه، صدوق و راستگو است… (بخاری تعلیقا – أبو داود – النسائی از او روایت کرده اند.)

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج۱، ص۳۹۶،تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علی بن عابس.

نکته مهمی که لازم است در اینجا مورد توجه قرار گیرد این است که: تعدادی از روایات مهدویت که ابن خلدون آن ها را ضعیف دانسته است، به سبب وجود یکی از این چند نفر در سند آن احادیث بوده؛ در حالی که همین چند نفر در سند روایاتی از هردو صحیح بخاری و مسلم و یا یکی از صحیحین و نیز دیگر کتب معتبر اهل سنّت حضور دارند.

البتّه ابن خلدون با زیرکی و هوشمندی به منظور گریز، بلکه پیشگیری از این اشکال، عباراتی بدین معنا می نگارد:

ولا تقولن مثل ذلک ربما یتطرق إلی رجال الصحیحین فإن الإجماع قد اتصل فی الأمه علی تلقیهما بالقبول والعمل بما فیهما وفی الإجماع أعظم حمایه وأحسن دفعا.

مگو که مانند این (عیوب) چه بسا در راویان دو صحیح (بخاری و مسلم) نیز راه یافته است؛ زیرا در میان امت، به اجماع، اخبار این دو کتاب مقبول است و به آن ها عمل می کنند، و اجماع، خود، نیکوترین دفاع و بزرگ ترین حمایت از حقیقت به شمار می آید

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای۸۰۸ هـ)، مقدمه ابن خلدون، ج۱، ص۳۱۲، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعه: الخامسه.

اما باید به این قاضی شهیر گفته شود که عالمان فریقین، در موضوع مهدویت نیز «اجماع» کرده اند؛ چنان که متن عبارات آنان پیش تر نقل شد که احادیث موضوع مهدویت را متواتر می‌دانستند. چگونه است که شما درباره «صحیحین»، اجماع را نیکوترین و بزرگ ترین مدافع می‌دانید؛ امّا در اعتقاد به ظهور منجی، همین اجماع، بی اثر و بدون ثمر می شود؟! با این که درباره کتب بخاری و مسلم، فقط علمای اهل سنت اجماع کرده اند، نه شیعیان، برخلاف اعتقاد به مهدی که همه فرقه های اسلامی بر آن اجماع کرده اند. آیا این گونه داوری قابل توجیه است؟

کلمات منکرین بعد از ابن خلدون:

شبهات رشید رضا:

یکی دیگر از منکران باور مهدویت، نویسنده معاصر سنی مذهب، محمد بن رشید، مشهور به رشید رضا است که تلاش کرده است با شبهه پراکنی گوناگون، این اعتقاد مسلمانان را خدشه دار نشان دهد.

شبهه اول: تعارض روایات مهدویت:

وی در تفسیرش آورده است:

وأما التعارض فی أحادیث المهدی فهو أقوی وأظهر والجمع بین الروایات فیه أعسر والمنکرون لها أکثر والشبهه فیها أظهر.

و اما تعارض در احادیث مهدی قوی تر و آشکارتر و جمع بین روایات در آن مشکل تر و انکار کنندگان آن آن بیشتر و شبهه آن آشکارتر است.

محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای ۱۳۵۴هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج۹، ص۴۱۶، ناشر: الهیئه المصریه العامه للکتاب، ۱۹۹۰م.

ودر جای دیگر آورده اند:

أَنَّ أَحَادِیثَ الْمَهْدِیِّ لَا یَصِحُّ مِنْهَا شَیْءٌ یُحْتَجُّ بِهِ، وَأَنَّهَا مَعَ ذَلِکَ مُتَعَارِضَهٌ مُتَدَافِعَهٌ.

هیچ یک از روایات مهدی، روایات صحیحی نیست که بتوان به آن احتجاج کرد؛ با این حال با یکدیگر متعارض و غیر قابل جمع هستند.

محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای ۱۳۵۴هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج۱۰، ص۳۴۲، ناشر: الهیئه المصریه العامه للکتاب، ۱۹۹۰م.

پاسخ ناصر الدین البانی: تعارض فرع اعتبار روایات است، ولی روایات مخالف مهدویت اصلا معتبر نیست!

قبل از اینکه به این شبهه و سایر شبهات رشید رضا پاسخ دهیم خوب است متذکر شویم که پاسخ محمد ناصر الدین ألبانی ـ که از وی به « بخاری دوران» تعبیر می کنند ـ ما را از سایر پاسخها به شبهه رشید رضا بی نیاز می کند، مخصوصا که وی تصریح به خطای گفتار رشید رضا در این زمینه نموده است. وی در پاسخ به کسی که از او خواسته بوده که برای مرتبه دوم کتابهای رشید رضا و محمد عبد الله السمان، را مطالعه نماید، نوشته است:

نعم لقد کنت علی علم بما کتبه الشیخ رشید -رحمه الله- وکذا بما کتبه الأستاذ السمان فی کتابه الذی أسماه ” الإسلام المصفی ” ! وأنا أجزم بخطأ ما کتباه فی هذه المسأله.

بله من آگاهم به آنچه که شیخ رشید رضا و استاد سمان در کتابش« الاسلام المصفی» نوشته است و من یقین دارم به خطای آنچه که آن دو نفر در این مسأله نوشته اند.

ناصرالدین البانی، محمد، مجله التمدن الاسلامی)، شماره ۲۲، مقاله «حول المهدی (علیه السلام، چاپ دمشق، سال ۱۳۷۱هـ ق.

ناصر الدین البانی سپس در پاسخ به شبهه تعارض روایات مهدویت می نویسد:

وقد أعلها السید بعله أخری وهی التعارض ! وهذه عله مدفوعه لأن التعارض شرطه التساوی فی قوه الثبوت، وأما نصب التعارض بین قوی وضعیف فمما لا یسوغه عاقل منصف، والتعارض المزعوم من هذا القبیل.

وسید محمد رشید رضا احادیث مهدویت را به علت تعارض تضعیف کرده است، این تضعیف مردود است؛ زیرا شرط تعارض، مساوی بودن در قوّت و ثابت بودن است؛ اما تعارض بین قوی و ضعیف را هیچ عاقل با انصافی جایز نمی شمارد و تعارضی که در اینجا مورد گمان وی است از این قبیل است.

ناصرالدین البانی، محمد، مجله التمدن الاسلامی)، شماره ۲۲، ص۶۴۳، مقاله «حول المهدی (علیه السلام، چاپ دمشق، سال ۱۳۷۱هـ ق.

شبهه دوم : در جزئیات مساله مهدویت تعارض وجود دارد!

سپس رشید رضا تعارض در جزئیات و خصوصیات حضرت مهدی می باشد را به عنوان نمونه ای از تعارض در احادیث مهدویت می آورد:

ولاجل ذلک کثر الاختلاف فی اسم المهدی ونسبه وصفاته وأعماله وکان لکعب الأحبار جوله واسعه فی تلفیق تلک الأخبار. مِنْهَا: أَنَّ أَشْهَرَ الرِّوَایَاتِ فِی اسْمِهِ وَاسْمِ أَبِیهِ عِنْدَ أَهْلِ السُّنَّهِ أَنَّهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، وَفِی رِوَایَهٍ: أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، وَالشِّیعَهُ الْإِمَامِیَّهُ مُتَّفِقُونَ عَلَی أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیَّ وَهُمَا الْحَادِی عَشَرَ وَالثَّانِی عَشَرَ مِنْ أَئِمَّتِهِمُ الْمَعْصُومِینَ، وَیُلَقِّبُونَهُ بِالْحُجَّهِ وَالْقَائِمِ وَالْمُنْتَظَرِ.

وبرای همین تعارض در اخبار مهدی می باشد که در اسم مهدی و نسب او و صفات او و اعمال او اختلاف زیاد شده است و برای کعب الاحبار فرصت وسیعی پیش آمده است برای تلفیق آن احادیث. از آن اختلاف احادیث این است که از مشهورترین روایات درباره اسم مهدی و اسم پدرش در نزد اهل سنت این است که او محمد بن عبد الله است و در یک روایتی: احمد بن عبد الله است و شیعه امامیه متفق القول هستند بر اینکه فرزند امام عسگری علیه السلام است که این دو یازدهم و دوازدهم از امامان معصومشان است و ایشان( مهدی) را لقب داده اند به « الحجه» و«القائم» وَ«المنتظَر».

محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای ۱۳۵۴هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج۹، ص۴۱۸، ناشر: الهیئه المصریه العامه للکتاب، ۱۹۹۰م.

پاسخ: وقتی اصل ثابت شده است ، تعارض در جزئیات اصل را زیر سوال نمی‌برد !

در اینجا پاسخی که ما می دهیم این است که: بر فرض که ما همه احادیث در باب مهدویت را از نظر قوت و ضعف مساوی بدانیم و متعارض بودن آنها را را بپذیریم؛ این تعارض در جزئیات و خصوصیات حضرت مهدی می باشد و در اصل و اساس اعتقاد به مهدویت هیچگونه تعارضی در بین اخبار و روایات نمی باشد و حال اینکه ما روایاتی که مهدی را غیر از فرزند امام عسگری علیه السلام می داند را قبول نداریم.

شبهه سوم: احادیث مهدویت، تنها از طریق شیعه نقل شده است!

رشید رضا می‌نویسد:

أَنَّ أَحَادِیثَ الْمَهْدِیِّ لَا یَصِحُّ مِنْهَا شَیْءٌ یُحْتَجُّ بِهِ… وَأَنَّ مَصْدَرَهَا نَزْعَهٌ سِیَاسِیَّهٌ شِیعِیَّهٌ مَعْرُوفَهٌ،وَلِلشِّیعَهِ فِیهَا خُرَافَاتٌ مُخَالِفَهٌ لِأُصُولِ الدِّینِ لَا نَسْتَحْسِنُ نَشْرَهَا فِی هَذَا التَّفْسِیر.

احتجاج کردن به هیچ کدام از احادیث مهدویت صحیح نیست،… و جایگاه صدور آنها انگیزش سیاسی معروف شیعه است و برای شیعه در آنها خرافاتی است که مخالف اصول دین است که انتشار آن در این تفسیر خوب نیست.

محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای ۱۳۵۴هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج۱۰، ص۳۴۲، ناشر: الهیئه المصریه العامه للکتاب، ۱۹۹۰م.

پاسخ ناصر الدین البانی به این شبهه: بسیاری از اسانید مهدویت ربطی به شیعیان ندارد !

البانی در پاسخ می‌نویسد:

هذا ثم إن السید رشید أو غیره لم یتتبعوا ما ورد فی المهدی من الأحادیث حدیثاً حدیثاً، ولا توسعوا فی طلب ما لکل حدیث منها من الأسانید، ولو فعلوا لوجدوا فیها ما تقوم به الحجه حتی فی الأمور الغیبیه التی یزعم البعض أنها لا تثبت إلا بحدیث متواتر! مما یدلک علی ذلک أن السید رشید -رحمه الله- ادعی أن أسانیدها لا تخلو عن شیعی ! مع أن الأمر لیس کذلک علی إطلاقه، فالأحادیث الأربعه التی أوردتها لیس فیها رجل معروف بالتشیع، علی أنه لو صحت هذه الدعوی لم یقدح ذلک فی صحه الأحادیث لأن العبره فی الصحه إنما هو الصدق والضبط، وأما الخلاف المذهبی فلا یشترط فی ذلککما هو مقرر فی مصطلح علم الحدیث ولهذا روی الشیخان فی صحیحیهما لکثیر من الشیعه وغیرهم من الفرق المخالفه واحتجا بأحادیث هذا النوع.

رشید رضا و غیر او احادیث مهدویت را یکی یکی جستجو نکردند و تلاش برای اسانید هریک از احادیث نکردند و اگر تلاش می کردند؛ هر آیینه می یافتند آنچه را که با آن حجت اقامه می شود حتی در امور غیبی که به گمان بعضی ها، درآن امور غیبی فقط حدیث متواتر ثابت و حجت است، و دلیل این مطلب برای شما این است که: رشید رضا ادعا کرده است که: «سندهای احادیث مهدویت خالی از اشخاص شیعه نمی باشد» و حال اینکه می بینیم که به طو ر مطلق اینطور نیست، زیرا احادیث چهارگانه ای که (پیش از این)آوردم در آنها فردی که معروف به تشیع باشد نبود (چهار حدیث در باره حضرت مهدی را در قبل از این آورده بود) و بر فرض که اگر این ادعای رشید رضا در شیعی بودن اسانید این احادیث صحیح هم بود، ضرری به صحیح بودن احادیث مهدویت نمی زد، زیرا معیار در صحیح بودن احادیث؛ راست بودن آن و ضابط بودن راوی آنها می باشد، واما مخالف مذهب بودن راوی حدیث؛ هرگز در مورد قبول بودن آن شرط نیست همچنانکه این مطلب در علم الحدیث( علم رجال و درایه) ثابت شده است، برای همین نیز بخاری و مسلم در کتابشان احادیث زیادی از مخالفین مذهب را آورده اند وبه این نوع از احادیث احتجاج کرده اند.

ناصرالدین البانی، محمد، مجله التمدن الاسلامی)، شماره ۲۲، ص۶۴۳، مقاله «حول المهدی (علیه السلام، چاپ دمشق، سال ۱۳۷۱هـ ق.

شبهه چهارم: (نقل نشدن احادیث مهدویت درصحیح بخاری و مسلم):

رشید رضا گفته است:

ولذلک لم یعتد الشیخان بشئ من روایاتها فی صحیحیهما.

و برای همین بخاری و مسلم در صحیحشان به چیزی از روایات آن(مهدویت) اعتنا نکرده اند.

محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای ۱۳۵۴هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج۹، ص۴۱۶، ناشر: الهیئه المصریه العامه للکتاب، ۱۹۹۰م.

در پاسخ به این کلام رشید رضا چند مطلب لازم به یادآوری است:

پاسخ اول: یافت نشدن حدیثی در صحیحین دلیلی بر ضعف آن نمی باشد:

روشن است که اگر حدیثی در صحیح بخاری و مسلم یافت نشد، هرگز دلیلی بر ضعف آن حدیث در نزد آن دو (بخاری و مسلم) نیست؛ زیرا هرگز از بخاری و مسلم چنین نقل نشده است که گفته باشند همه احادیث صحیح را جمع آوری کرده اند و چیزی از احادیث صحیح باقی نمانده است، بلکه آنان در صدد جمع آوری همه احادیث صحیح نبوده اند و از خود آنها نیز نقل شده است که: «ما همه احادیث صحیح را نیاورده ایم.» ابن حجر عسقلانی در «مقدمه فتح الباری» به این مطلب تصریح کرده است:

وروی الإسماعیلی عنه قال لم أخرج فی هذا الکتاب الا صحیحا وما ترکت من الصحیح أکثر… وقال أبو أحمد بن عدی سمعت الحسن بن الحسین البزار یقول سمعت إبراهیم بن معقل النسفی یقول سمعت البخاری یقول ما أدخلت فی کتابی الجامع الا ما صح وترکت من الصحیح حتی لا یطول.

اسماعیلی از بخاری روایت کرده است که بخاری گفت: در این کتاب نیاورده ام مگر حدیث صحیح را و مقداری از احادیث صحیح را که (در اینجا) نیاورده ام بیشتر است (از آنچه آورده ام)… و ابراهیم بن معقل نسفی گفته است: از محمد بن اسماعیل(بخاری) شنیدم که می گفت: در این کتاب جامع (صحیح بخاری) چیزی را وارد نکردم مگر آنچه که صحیح بوده است و از احادیث صحیح نیز مقداری نیاوردم تا کتاب طولانی نشود.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، هدی الساری مقدمه فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۱، ص۷، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه بیروت، ۱۳۷۹هـ.

و ابن حجر عسقلانی در کتاب «تغلیق التعلیق» نیز از قول «ابراهیم بن معقل» عین همین مطلب را آورده است:

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تغلیق التعلیق، ج۵، ص۴۲۰، تحقیق: سعید عبد الرحمن موسی القزقی، ناشر: المکتب الإسلامی، دار عمار – بیروت، عمان – الأردن، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۵هـ ق.

ذهبی نیز به این مطالب اذعان دارد:

أخبرنا ابن الخلال أخبرنا الهمدانی أخبرنا السلفی أخبرنا أبو عبد الله الرازی حدثنا عبدالله بن الولید أخبرنا أحمد بن الحسن بن بندار أخبرنا أبو أحمد بن عدی سمعت الحسن بن الحسین البزاز سمعت إبراهیم بن معقل سمعت البخاری یقول ما أدخلت فی هذا الکتاب إلا ما صح وترکت من الصحاح کی لا یطول الکتاب.

ابراهیم بن معقل گفت: شنیدم از محمد بن اسماعیل(بخاری) شنیدم که می گفت: در این کتاب جامع( صحیح بخاری) چیزی را وارد نکردم مگر آنچه که صحیح بوده است و از احادیث صحیح نیز مقداری را نیاوردم تا کتاب طولانی نشود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج۱۰، ص۹۶ ـ ۹۵؛ ج۱۲، ص۴۰۲، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.

نووی نیز در مقدمه شر ح خود بر صحیح مسلم بر همین مطلب تاکید کرده است:

فانهما لم یلتزما استیعاب الصحیح بل صح عنهما تصریحهما بأنهما لم یستوعباه وانما قصدا جمع جمل من الصحیح کما یقصد المصنف فی الفقه جمع جمله من مسائله لا أنه یحصر جمیع مسائله.

آن دو (بخاری ومسلم) ملتزم نشده اند که تمام احادیث صحیح را آورده اند؛ بلکه صحت دارد از آن دو تصریح بر اینکه همه احادیث صحیح را جمع آوری نکرده و تنها قصد جمع آوری تعدادی از احادیث صحیح را داشته اند، همچنانکه مؤلف کتاب فقه جمع آوری تعدادی از مسائل فقه( ابوابی از فقه) را قصد می کند نه اینکه تمام مسائل فقه را جمع کند.

النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیی بن شرف بن مر بن جمعه بن حزام (متوفای۶۷۶ هـ)، شرح النووی علی صحیح مسلم، ج۱، ص۲۴، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، الطبعه الثانیه، ۱۳۹۲ هـ.

از دیگر نکاتی که واضح و روشن می کند که بخاری در صدد جمع آوری تمام احادیث صحیح نبوده است، این گفته ابن الصلاح در «علوم الحدیث» می باشد که وی از بخاری نقل کرده است:

وقد قال البخاری أحفظ مائه ألف حدیث صحیح ومائتی ألف حدیث غیر صحیح.

و بخاری گفته است: من صد هزار حدیث صحیح و دویست هزار حدیث غیر صحیح از حفظ دارم.

الکردی الشهرزوری، أبو عمرو عثمان بن عبد الرحمن بن عثمان (متوفای۶۴۳هـ)، مقدمه ابن الصلاح فی علوم الحدیث، ص۲۳، تحقیق: تعلیق وشرح وتخریج: أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عویضه، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت- لبنان، الطبعه الأولی،۱۴۱۶هـ ق – ۱۹۹۵م، توضیحات: وبصدره مرویاتنا عن أبی محمد نور الدین المکی.

ابن صلاح بعد از نقل این سخن بخاری می گوید:

وجمله ما فی کتابه الصحیح سبعه آلاف ومائتان وخمسه وسبعون حدیثا بالأحادیث المتکرره وقد قیل إنها بإسقاط المکرره أربعه آلاف حدیث.

«… با اینکه تمام آنچه در صحیحش آورده است ـ آن هم با به حساب آوردن احادیث مکرر، ۷۲۷۵ (هفت هزار و دویست و هفتاد و پنج) حدیث است، و بنابر نقلی با حذف احادیث مکرّر، تعداد آن، ۴۰۰۰ (چهار هزار) حدیث می باشد.»

الکردی الشهرزوری، أبو عمرو عثمان بن عبد الرحمن بن عثمان (متوفای۶۴۳هـ)، مقدمه ابن الصلاح فی علوم الحدیث، ص۲۳، تحقیق: تعلیق وشرح وتخریج: أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عویضه، ناشر: دار الکتب العلمیه، بیروت- لبنان، الطبعه الأولی،۱۴۱۶هـ ق – ۱۹۹۵ م، توضیحات: وبصدره مرویاتنا عن نور الدین المکی.

از دیگر شواهد و قرائنی که این موضوع را ثابت می کند، این است که حاکم نیشابوری که از محدثان بزرگ و معروف اهل سنت است، در کتاب« المستدرک علی الصحیحین»، صدها حدیث را آورده، ودر آنها تصریح نموده به اینکه بر اساس شرایط بخاری و مسلم و یا دست کم بر اساس شرط یکی از آن دو، این احادیث صحیح هستند، و حال این که آن صدها احادیث در صحیح بخاری و مسلم یافت نمی شوند:

الحاکم، محمد بن عبدالله ابوعبدالله (متوفای ۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۵۷؛ ص۵۹؛ ص۶۱؛ ص۶۲؛ ص۶۵؛ ص۶۸؛ ص۷۳؛…،تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت الطبعه: الأولی، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.

ذهبی که از علمای بزرگ اهل سنت است در این باره می گوید:

فی المستدرک شیء کثیر علی شرطهما وشیء کثیر علی شرط أحدهما ولعل مجموع ذلک ثلث الکتاب.

در مستدرک (حاکم نیشابوری) احادیث زیادی است بنابر شرط آن دو ( بخاری و مسلم) و احادیث زیادی است بنابر شرط یکی ازآن دو( بخاری و مسلم)، و شاید مجموع آنها ثلث آن کتاب باشد.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج۱۷، ص۱۷۵، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.

ملاحظه می شود که چگونه این حدیث شناس معروف اهل سنت تصریح دارد به اینکه در کتابی غیر از صحیحین، احادیث فراوانی وجود دارد که صحیح هستند و در عین حال، بخاری و مسلم آنها را نیاورده اند، پس اگر بر فرض که بخاری و مسلم احادیث مربوط به حضرت مهدی را نیاورده باشند، هرگز نمی تواند دلیل و شاهدی برای صحیح نبودن این احادیث قرار گیرد.

ابن صلاح نیز همین نکته (قرینه و شاهد) را در جواب ابن اخرم آورده است:

ثم إن أبا عبد الله بن الأخرم الحافظ قال قل ما یفوت البخاری ومسلما مما یثبت من الحدیث یعنی فی کتابیهما ولقائل أن یقول لیس ذلک بالقلیل فإن المستدرک علی الصحیحین للحاکم أبی عبد الله کتاب کبیر یشتمل مما فاتهما علی شئ کثیر.

ابو عبد الله ابن اخرم گفته است: روایت صحیح کمی است که بخاری و مسلم آن را در کتابشان نیاورده باشند، ولی باید کسی به او بگوید: احادیث صحیحی که در این روایت نیامده است کم نیست، مستدرک علی الصحیحین ازحاکم ابو عبد الله نیشابوری؛ کتاب بزرگی است که احادیث زیادی را که در کتاب بخاری و مسلم نیامده است را دارد..

الکردی الشهرزوری، أبو عمرو عثمان بن عبد الرحمن بن عثمان (متوفای۶۴۳هـ)، مقدمه ابن الصلاح فی علوم الحدیث، ص۲۳- ۲۲، تحقیق: تعلیق وشرح وتخریج: أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عویضه، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت- لبنان، الطبعه الأولی،۱۴۱۶هـ ق – ۱۹۹۵ م، توضیحات: وبصدره مرویاتنا عن شیخنا أبی محمد محمد نور الدین المکی.

ابن صلاح چنین می گوید:

ثم إن الزیاده فی الصحیح علی ما فی الکتابین یتلقاها طالبها مما اشتمل علیه أحد المصنفات المعتمده المشتهره لائمه الحدیث کأبی داود السجستانی وأبی عیسی الترمذی وأبی عبد الرحمن النسائی وأبی بکر بن خزیمه وأبی الحسن الدارقطنی وغیرهم منصوصا علی صحته فیها ولا یکفی فی ذلک مجرد کونه موجودا فی کتاب أبی داود وکتاب الترمذی وکتاب النسائی وسائر من جمع فی کتابه بین الصحیح وغیره ویکفی مجرد کونه موجودا فی کتب من اشترط منهم الصحیح فیما جمعه ککتاب بن خزیمه.

احادیث صحیح؛ افزون بر آنچه که در دو کتاب بخاری و مسلم وجود دارد، جوینده احادیث صحیح می تواند آن را در یکی از نوشته ها و مصنفات معتمد و مشهور امامان حدیث از جمله ابو داوود سجستانی وابو عیسی ترمذی وابو عبد الرحمن نسائی وابو بکر بن خزیمه وابو حسن دارقطنی وغیر اینها که تصریح دارند بر صحت آن احادیث، پیدا کند.

الکردی الشهرزوری، أبو عمرو عثمان بن عبد الرحمن بن عثمان (متوفای۶۴۳هـ)، مقدمه ابن الصلاح فی علوم الحدیث، ص۲۳ – ۲۴، تحقیق: تعلیق وشرح وتخریج: أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عویضه، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت- لبنان، الطبعه الأولی،۱۴۱۶هـ ق – ۱۹۹۵م، توضیحات: وبصدره مرویاتنا عن أبی محمد نور الدین المکی.

روشن شد که حدیث صحیح فقط حدیثی نیست که در صحیح بخاری و مسلم هست؛ بلکه تصحیح حدیث و معتبر دانستن آن راههای مختلفی دارد، که یکی از آن راهها وجود آن حدیث در این دو کتاب است، ولی این راه راه انحصاری نیست، همچنانکه سیوطی در تدریب الراوی به نقل از نواوی آورده است:

قال فما صححه ولم نجد فیه لغیره من المعتمدین تصحیحا ولا تضعیفا حکمنا بأنه حسن.

نواوی گفته: آنچه را که حاکم نیشابوری صحیح بداند و از غیر از او از معتمدین، تصحیح و تضعیفی در رابطه با ان ذکر نکرده باشد، ما حکم به صحیح بودن آن می کنیم.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج۱، ص۱۰۷، تحقیق: عبد الوهاب عبد اللطیف، ناشر: مکتبه الریاض الحدیثه – الریاض.

پاسخ دوم: در احادیث صحیحین اشاره به حضرت مهدی علیه السلام شده است

درست است که در صحیحین حدیثی که به صراحت اسم حضرت مهدی در آن ذکر شده باشد، نیامده است، ولی در صحیح بخاری یک حدیث و در صحیح مسلم چند حدیث آمده، که با توجه به قرائن و شواهد، تردیدی وجود ندارد که منظور از این احادیث، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد و جز این، امکان تطبیقی دیگری، وجود ندارد:

در صیح بخاری؛ کتاب الانبیاء؛ بَاب ۵۰ (بَاب نُزُولِ عِیسَی بن مَرْیَمَ عَلَیْهِمَا السَّلَام) آمده است:

۳۲۶۵ حدثنا بن بُکَیْرٍ حدثنا اللَّیْثُ عن یُونُسَ عن بن شِهَابٍ عن نَافِعٍ مولی أبی قَتَادَهَ الْأَنْصَارِیِّ أَنَّ أَبَا هُرَیْرَهَ قال قال رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم کَیْفَ أَنْتُمْ إذا نَزَلَ بن مَرْیَمَ فِیکُمْ وَإِمَامُکُمْ مِنْکُمْ.

نافع مولای ابو قتاده انصاری از ابو هریره نقل می کند که وی گفت که رسول الله صلی الله علیه و اله فرمودند: شما چطور خواهید بود زمانی که پسر مریم (حضرت عیسی) فرود آید و در آن حال امام شما از خودتان باشد.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج۳، ص۱۲۷۲، کتاب الانبیاء؛ بَاب پنجاهم (بَاب نُزُولِ عِیسَی بن مَرْیَمَ عَلَیْهِمَا السَّلَام)؛ حدیث ۳۲۶۵، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫

در صحیح مسلم نیز همین حدیث آمده است وسندش، غیر از دو نفر اول؛ همانند سند حدیثی است که بخاری آن را نقل کرده است:

مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج۱، ص۱۳۶، کِتَاب الْإِیمَانِ، باب ۷۱ (باب نُزُولِ عِیسَی بن مَرْیَمَ حَاکِمًا بِشَرِیعَهِ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وسلم)؛ حدیث۱۵۵، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

روایت دیگری در این زمینه فقط در صحیح مسلم آمده است:

۱۵۶ حدثنا الْوَلِیدُ بن شُجَاعٍ وَهَارُونُ بن عبد اللَّهِ وَحَجَّاجُ بن الشَّاعِرِ قالوا حدثنا حَجَّاجٌ وهو بن مُحَمَّدٍ عن بن جُرَیْجٍ قال أخبرنی أبو الزُّبَیْرِ أَنَّهُ سمع جَابِرَ بن عبد اللَّهِ یقول سمعت النبی صلی الله علیه وسلم یقول لَا تَزَالُ طَائِفَهٌ من أُمَّتِی یُقَاتِلُونَ علی الْحَقِّ ظَاهِرِینَ إلی یَوْمِ الْقِیَامَهِ قال فَیَنْزِلُ عِیسَی بن مَرْیَمَ صلی الله علیه وسلم فیقول أَمِیرُهُمْ تَعَالَ صَلِّ لنا فیقول لَا إِنَّ بَعْضَکُمْ علی بَعْضٍ أُمَرَاءُ تَکْرِمَهَ اللَّهِ هذه الْأُمَّهَ.

ابو الزبیر از جابر بن عبد الله انصاری شنیده است که جابر می گفت از رسول خدا صلی الله علیه واله شنیدم که می فرمود: پیوسته گروهی از امت من تا روز قیامت بر حق می جنگند، فرمود: پس عیسی بن مریم فرود می آید، پس امیر آنها به حضرت عیسی علیه السلام می گوید بیا و برای ما نماز بخوان، حضرت عیسی علیه السلام می گوید: نه؛ بعضی از شما (مسلمانان) برای بضی دیگر امیر و حاکم هستید؛ به جهت گرامی داشتن خداوند متعال این امت را (مسلمانان را).

مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج۱، ص۱۳۶، کِتَاب الْإِیمَانِ، باب ۷۱ (باب نُزُولِ عِیسَی بن مَرْیَمَ حَاکِمًا بِشَرِیعَهِ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وسلم)؛ حدیث۱۵۶، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

این دو حدیث که متن آنها نقل شد تصریح دارند به اینکه در هنگام نزول حضرت عیسی علی نبینا و اله و علیه السلام، امام مسلمانان از خودشان خواهد بود؛ کنایه از اینکه حضرت عیسی علی نبینا و اله و علیه السلام امام مسلمانان نخواهد شد؛ بلکه امام مسلمانان از خودشان است، حال این پرسش پیش می آید که این امامی که در این دو حدیث بدان اشاره شد و اسمی از او به میان نیامده، چه کسی است؟

جواب این پرسش را می توان به راحتی از روایاتی که همین مضمون را نقل کرده اند ولی تصریح به نام آن حاکم و امام مسلمانان دارند؛ به دست آورد و از این راه می توان به راحتی فهمید که مقصود از امام در آن دو حدیثی که در صحیح بخاری و مسلم آمده؛ چه کسی است؟

در کتاب «المنار المنیف» از مسند ابو اسامه نقل شده است:

وقال الحارث بن أبی أسامه فی مسنده حدثنا إسماعیل بن عبد الکریم حدثنا إبراهیم بن عقیل عن أبیه عن وهب بن منبه عن جابر قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم ینزل عیسی بن مریم فیقول أمیرهم المهدی تعال صل بنا فیقول لا إن بعضهم أمیر بعض تکرمه الله لهذه الأمه وهذا إسناد جید.

حارث بن ابی اسامه در مسندش از جابر بن عبد الله انصاری روایتی را آورده است که جابر گفت: رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: عیسی بن مریم فرود می آید، پس امیر آنها حضرت مهدی علیه السلام به حضرت عیسی علیه السلام می گوید بیا و برای ما نماز بخوان، حضرت عیسی علیه السلام می گوید: نه؛ بعضی از شما( مسلمانان) برای بعضی دیگر امیر و حاکم هستید؛ به به جهت گرامی داشتن خداوند متعال این امت را(مسلمانان را).

سند این روایت «جید» است.

الحنبلی الدمشقی، أبو عبد الله محمد بن أبی بکر(متوفای ۷۵۱ هـ)، المنار المنیف فی الصحیح والضعیف، ج۱، ص۱۴۷، تحقیق: عبد الفتاح أبو غده، ناشر: مکتب المطبوعات الإسلامیه – حلب، الطبعهالثانیه، ۱۴۰۳ هـ.

بررسی سندی این حدیث:
  1. الحارث ابن أبی أسامه:

ذهبی وی را «الحافظ الصدوق» دانسته است:

الحارث بن محمد ابن أبی أسامه واسم أبی أسامه داهر الحافظ الصدوق العالم مسند العراق… صاحب المسند المشهور.

الحارث بن محمد ابن ابی اسامه و اسم ابو اسامه، داهراست، حافظو راستگو و عالم مسند نویس عراق و صاحب مسند مشهور است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، سیر أعلام النبلاء، ج۱۳، ص۳۸۸، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.

  1. اسماعیل بن عبد الکریم:

ذهبی در کتاب« الکاشف» آورده است:

۳۹۲ إسماعیل بن عبد الکریم بن معقل… قال النسائی لیس به بأس.

اسماعیل بن عبد الکریم بن معقل… نسائی گفته است که هیچ اشکالی در او نیست.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، الکاشف ج۱، ص۳۸۵، تحقیق محمد عوامه، ناشر: دار القبله للثقافه الإسلامیه، مؤسسه علو – جده، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

ابن حجر عسقلانی وی را « صدوق» دانسته است:

۴۶۴ إسماعیل بن عبد الکریم بن معقل بن منبه بالموحده أبو هشام الصنعانی صدوق من التاسعه د فق.

اسماعیل بن عبد الکریم بن معقل بن منبه ابوهسام صنعانی، صدوق(راستگو) از طبقه نهم است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج۱، ص۴۵۲، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علی بن عابس.

  1. إبراهیم بن عقیل:

ذهبی در« الکاشف» آورده است:

۱۷۷ إبراهیم بن عقیل الیمانی… وثق.

ابراهیم بن عقیل بن معقل یمنی… توثیق شده است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، ج۱، ص۲۱۹، تحقیق محمد عوامه، ناشر: دار القبله للثقافه الإسلامیه، مؤسسه علو – جده، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

ابن حجر عسقلانی وی را «صدوق» دانسته است:

۲۱۸ إبراهیم بن عقیل بن معقل الصنعانی صدوق من الثامنه.

ابراهیم بن عقیل بن معقل صنعانی صدوق(راستگو) از طبقه هشتم است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج۱، ص۹۲، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علی بن عابس.

  1. ابیه (عقیل بن معقل):

ذهبی گفته است که احمد بن حنبل وی را موثق دانسته است:

۳۸۵۹ عقیل بن معقل…وثقه أحمد وقال کان قد قرأ التوراه والإنجیل والقرآن.

عقیل بن معقل… احمدبن حنبل وی را ثقه دانسته است و گفته است که توراه و انجیل و قرآن را خوانده است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، ج۲، ص۳۱ ج۱، ص۲۱۹، تحقیق محمد عوامه، ناشر: دار القبله للثقافه الإسلامیه، مؤسسه علو – جده، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

ابن حجر عسقلانی وی را «صدوق» دانسته است:

۴۶۶۴ عقیل بن معقل بن منبه الیمانی بن أخی وهب صدوق من السابعه.

عقیل بن معقل بن منبه یمنی، پسر برادر وهب صدوق(راستگو) از طبقه هفتم است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج۱، ص۳۹۶، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علی بن عابس.

  1. وهب بن منبه:

ذهبی در« الکاشف» وی را صدوق دانسته است:

۶۱۱۶ وهب بن منبه الصنعانی أخو همام… صدوق صاحب کتب.

وهب بن منبه الصنعانی برادر همام… راستگو و صاحب کتابها است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، ج۲، ص۳۵۸٫ تحقیق محمد عوامه، ناشر: دار القبله للثقافه الإسلامیه، مؤسسه علو – جده، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

ابن حجر عسقلانی وی را ثقه دانسته است:

۷۴۸۵ وهب بن منبه بن کامل الیمانی أبو عبد الله الأبناوی… ثقه من الثالثه.

وهب بن منبه بن کامل یمنی ابو عبد الله ابناوی…ثقه است از طبقه سوم است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج۱، ص۵۸۵، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫علی بن عابس.

ناصر الدین البانی نیز این حدیث را تصحیح کرده است:

الألبانی، محمد ناصر الدین، السلسله الصحیحه: ج۵، ص۲۷۶،ح۲۲۳۶، الناشر: مکتبه المعارف ـ الریاض.

با توجه به تصریح این حدیثی که بررسی سندی شد، معلوم می گردد که منظور از امیری که در دو حدیث منقول از صحیح بخاری و مسلم ذکر شد همان حضرت مهدی علیه السلام است و به همین سبب است که ابن حجر عسقلانی درشرح خود(فتح الباری) در ذیل حدیثی که از بخاری ذکر شده بود، از ابو الحسن آبری در مناقب الشافعی نقل کرده که:

«تواترت الاخبار بأن المهدی من هذه الامه و ان عیسی یصلی خلفه.»

احادیث متواترند بر اینکه مهدی از این امت است و عیسی پشت سر وی نماز می خواند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۶، ص۴۹۴، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

در صحیح مسلم سه روایت دیگر وجود دارد که مضمون هر سه یکی است و در آنها یک ویژگی از حضرت مهدی علیه السلام السلام بیان شده است، ولی به نام حضرت مهدی علیه السلام تصریح نشده است که در اینجا یکی از آن سه روایت را می آویم:

۲۹۱۳ حدثنا زُهَیْرُ بن حَرْبٍ وَعَلِیُّ بن حُجْرٍ واللفظ لِزُهَیْرٍ قالا حدثنا إسماعیل بن إبراهیم عن الْجُرَیْرِیِّ عن أبی نَضْرَهَ قال کنا عِنْدَ جَابِرِ بن عبد اللَّهِ… قال قال رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یَکُونُ فی آخِرِ أُمَّتِی خَلِیفَهٌ یَحْثِی الْمَالَ حَثْیًا لَا یَعُدُّهُ عَدَدًا.

از ابو نضره روایت است که گفته است در نزد جابربن عبدالله انصاری بودیم… جابر گفت که رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: در زمان آخر امت من خلیفه ای می باشد که می دهد اموال را به طوری که شمردنی نیست.

مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج۴،ص ۲۲۳۴و ص۲۲۳۵، ح۲۹۱۳و۲۲۱۴، کتاب الْفِتَنِ وَأَشْرَاطِ السَّاعَهِ، بَاب لَا تَقُومُ السَّاعَهُ…، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

در این احادیث گرچه اسمی از حضرت مهدی علیه السلام به میان نیامده است، ولی در روایات دیگری همین ویژگی با صراحت به آن حضرت نسبت داده شده است که بیانگر آن است که این سه حدیث نیز، گویای همین مطلب است مثل روایتی که ترمذی آن را آورده و سند آن را حسن دانسته است:

۲۲۳۲ حدثنا محمد بن بَشَّارٍ حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَهُ قَال سمعت زَیْدًا الْعَمِّیَّ قَال سمعت أَبَا الصِّدِّیقِ النَّاجِیَّ یحدث عن أبی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ قال خَشِینَا أَنْ یَکُونَ بَعْدَ نَبِیِّنَا حَدَثٌ فَسَأَلْنَا نَبِیَّ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فقال إِنَّ فی أُمَّتِی الْمَهْدِیَّ یَخْرُجُ یَعِیشُ خَمْسًا أو سَبْعًا أو تِسْعًا زَیْدٌ الشَّاکُّ قال قُلْنَا وما ذَاکَ قال سِنِینَ قال فَیَجِیءُ إلیه رَجُلٌ فیقول یا مَهْدِیُّ أَعْطِنِی أَعْطِنِی قال فَیَحْثِی له فی ثَوْبِهِ ما اسْتَطَاعَ أَنْ یَحْمِلَهُ قال أبو عِیسَی هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ.

از ابوسعید خدری روایت است که گفت: ترسیدیم که بعد از پیامبر ما صلی الله علیه و اله حادثه ای رخ دهد، پس ما از پیامبر خدا صلی الله علیه و اله پرسیدیم، پس فرمود: در امت من مهدی خروج می کند؛ پنج یا هفت یا نه سال زندگی می کند، تردید از زید(راوی) است، ابو سعید می گوید: گفتیم چه چیز است آن؟ فرمود: مردی می آید و می گوید: (مردی می آید و می گوید: ای مهدی چیزی به من بده، به دامنش می ریزد آن قدری که بتواند ببرد).ترمذی می گوید این حدیث حسن است.

الترمذی السلمی، محمد بن عیسی ابوعیسی (متوفای ۲۷۹هـ)، سنن الترمذی، ج۴، ص۵۰۶، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

از دانشمندان بزرگ وهابی معاصر؛ عبد المحسن العماد ـ قائم مقام دانشگاه مدینه منوره ـ در مجله «رساله الثقلین» شماره ۲۵، سال هفتم می گوید:

فهذا الحدیثان الواردان فی الصحیحین و إن لم یکن فیها التصریح بلفظ المهدی تدل علی صفات رجل صالح یؤم المسلمین.

این دو روایتی که در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده، اگر چه در آن نام مهدی نیامده، ولی دلالت می کند بر مرد صالحی که پیش نماز مسلمین خواهد شد.

پس با توجه به این توضیحاتی که ذکر شد، روشن است که هرچند در صحیحین، تصریحی به نام حضرت مهدی علیه السلام نشده است ولی شواهد و قراینی که ذکر شد معلوم کرد که این چند حدیث که در صحیح بخاری و مسلم آمده است، مثل احادیث صریح هستند و از آنها می توان عقیده مهدویت را ثابت کرد.

پاسخ سوم: مهدویت در صحیح مسلم به صورت صریح بوده و تحریف شده است !

برخی از علمای اهل سنت در کتابهای خودشان، حدیثی را از صحیح مسلم نقل می کنند که در این حدیث، از حضرت مهدی علیه السلام با صراحت اسم برده شده و وی را از فرزندان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دانسته است، ولی اکنون در صحیح مسلم هیچ اثری از آن حدیث نیست!

برای روشن شدن مطلب، عین حدیث و عبارات چند نفر از علمای اهل سنت ـ که دو نفر از آنان از شهرت خوبی در نزد اهل سنت برخوردارند ـ را در اینجا می آوریم:

  1. ابن حجر هیثمی است؛ در کتابش آورده است:

وسیأتی فی الفصل الثانی جمله مستکثره من الأحادیث المبشره به، ومن ذلک ما أخرجه مسلم وأبو داود والنسائی وابن ماجه والبیهقی وآخرون ( المهدی من عترتی من ولد فاطمه )

در فصل دوم احادیث زیادی که بشارت دهنده به حضرت مهدی علیه السلام هستند را می آوریم و از آن احادیث، حدیثی است که آن را مسلم و ابو داوود و ابن ماجه و بیهقی و دیگران آورده اند: (مهدی از خاندان من از فرزندان فاطمه است.)

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای۹۷۳هـ)، الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه، ج۲، ص۴۷۲، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م.

  1. متقی هندی در کتابش کنز العمال:

۳۸۶۶۲ – المهدی من عترتی من ولد فاطمه. (د، م – عن أم سلمه ).

مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه است. ( ابو داوود و مسلم از ام سلمه نقل کرده اند).

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای۹۷۵هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج۱۴، ص۱۱۸، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۹هـ – ۱۹۹۸م.

همان طور که خود متقی هندی در مقدمه کتابش گفته: منظور از (د) ابوداود و منظور از (م) صحیح مسلم است.

وهذه رموزه ( خ ) للبخاری ( م ) لمسلم ( ق ) لهما ( د ) لأبی داود

رموز این کتاب: (خ) برای بخاری؛ (م) برای مسلم؛ (ق) روایتی که بخاری و مسلم نقل کرده اند؛ (د) روایتی که ابوداود نقل کرده است.

کنز العمال، ج۱، ص۱۵

  1. محمد علی صبان در کتابش « اسعاف الراغبین» چنین آورده است:

اخرج مسلم و ابوداود و النسائی و ابن ماجه والبیهقی و آخرون «المهدی من عترتی من ولد فاطمه».

مسلم و ابوداوود و نسائی و ابن ماجه و بیهقی و دیگران روایت کرده اند که مهدی از عترت من ( رسول خدا صلی الله علیه و اله ) از فرزندان فاطمه سلام الله علیها است.

الصبان، محمدعلی( متوفای ۱۳۰۳ )، اسعاف الراغبین، ج۲، ص۲۸٫

  1. حمزاوی مالکی در کتاب مشارق الانوار می نویسد:

ففی مسلم و ابی داود و النسائی و ابن ماجه والبیهقی و آخرین «المهدی من عترتی من ولد فاطمه».

در کتابهای مسلم و ابوداوود و نسائی و ابن ماجه و بیهقی و دیگران آمده که مهدی از عترت من ( رسول خدا صلی الله علیه و اله ) از فرزندان فاطمه سلام الله علیها است.

حمزاوی مالکی ( متوفای ۱۳۰۳ )، مشارق الانوار، ص۱۱۲

با این نقل هایی که شد می توان به راحتی ثابت کرد که تصریح به نام حضرت مهدی دست کم، در صحیح مسلم وجود داشته است، که عده ای از علمای اهل سنت، آن را با صراحت از مسلم نقل کرده اند، البته واضح و روشن است که کسی نمی تواند ادعا کند که این علمای اهل سنت در ارجاع دادن دچار اشتباه شده اند، زیرا احتمال اشتباه در یک نفر ممکن است، اما در بیش از یک نفر احتمال آن بسیار کم است.

شبهه چهارم: (اعتقاد به مهدویت؛ آثار منفی را به دنبال دارد):

شبهه بعدی رشید رضا این است که: فکر و اندیشه مهدویت در جهان اسلام، تبعات و آثار منفی فراوانی را بر جای گذاشته است که باعث اختلاف و کشتارهایی در جامعه اسلامی شده است:

وَقَدْ کَانَتْ أَکْبَرَ مَثَارَاتِ الْفَسَادِ وَالْفِتَنِ فِی الشُّعُوبِ الْإِسْلَامِیَّهِ؛ إِذْ تَصَدَّی کَثِیرٌ مِنْ مُحِبِّی الْمُلْکِ وَالسُّلْطَانِ، وَمِنْ أَدْعِیَاءِ الْوِلَایَهِ وَأَوْلِیَاءِ الشَّیْطَانِ، لِدَعْوَی الْمَهْدَوِیَّهِ فِی الشَّرْقِ وَالْغَرْبِ، وَتَأْیِیدِ دَعْوَاهُمْ بِالْقِتَالِ وَالْحَرْبِ، وَبِالْبِدَعِ وَالْإِفْسَادِ فِی الْأَرْضِ حَتَّی خَرَجَ أُلُوفُ الْأُلُوفِ عَنْ هِدَایَهِ السُّنَّهِ النَّبَوِیَّهِ، وَمَرَقَ بَعْضُهُمْ مِنَ الْإِسْلَامِ کَمَا یَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِیَّهِ…

عقیده مهدویت، یکی از بزرگترین عوامل و انگیزه های فساد و فتنه ها در امت اسلامی است؛ زیرا بسیاری از دوستداران سلطنت و پادشاهی و اولیاء شیطان، مدعی مهدویت می شوند و برای تأیید ادعای خود به جنگ و کشتار و بدعت و فساد در زمین متوسل می شوند تا اینکه هزران هزار نفر از هدایت سنت نبوی خارج می شوند و بعضی از آنها از دین خارج می شوند همچنانکه تیر از کمان خارج می شود.

محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای ۱۳۵۴هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج۹، ص۴۱۶، ناشر: الهیئه المصریه العامه للکتاب، ۱۹۹۰م.

همچنین وی شکایت می کند که چرا مسلمانان با اعتقاد به مهدویت، به جای حرکت به سوی انجام تکالیف اجتماعی خود مثل ایجاد عدل و داد و… انجام همه آن وظائف را موکول به ظهور حضرت مهدی می نمایند وی در این باره آورده است:

وَالْمُسْلِمُونَ لَا یَزَالُونَ یَتَّکِلُونَ عَلَی ظُهُورِ الْمَهْدِیِّ، وَیَزْعُمُ دَهْمَاؤُهُمْ أَنَّهُ سَیَنْقُضُ لَهُمْ سُنَنَ اللهِ تَعَالَی أَوْ یُبَدِّلُهَا تَبْدِیلًا، وَهُمْ یَتْلُونَ قَوْلَهُ تَعَالَی: فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّهَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّهِ اللهِ تَبْدِیلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّهِ اللهِ تَحْوِیلًا. فاطر: ۴۳

و مسلمانان؛ پیوسته، تکیه بر ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) می نمایند و گمان می کنند که مهدی برای آنها سنت های الهی را تغییر می دهد، با اینکه آنها این آیه شریفه را تلاوت می کنند:

آیا آنها چیزی جز سنّت پیشینیان و(عذابهای دردناک آنان) را انتظار دارند؟! هرگز برای سنّت خدا تبدیل نخواهی یافت، و هرگز برای سنّت الهی تغییری نمی یابی .

محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای ۱۳۵۴هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج۹، ص۴۱۶، ناشر: الهیئه المصریه العامه للکتاب، ۱۹۹۰م.

پاسخ: سوء استفاده از یک عقیده ، دلیل بر بطلان آن نیست !

در پاسخ به این شبهه، می گوییم که: اعتقاد به مهدویت، یک اعتقاد اصیل اسلامی است که احادیث متواتر بر آن دلالت دارند، پس یک اندیشه صحیح اسلامی است، و همیشه عده ای معدود در جامعه بوده اند که از هر اندیشه صحیح اسلامی سوء استفاده می کردند، و با آنها مبارزه می شده است و هیچگاه به جهت سوء استفاده عده ای قلیل از یک اعتقاد صحیح اسلامی، منکر اصل آن اعتقاد صحیح اسلامی نمی شدند؛ برای همین ما می بینیم که بسیاری از بزرگان شیعه، در عین قبول داشتن اعتقاد مهدویت، با سوء استفاده از آن و با فکرهای غلط در رابطه با انتظار؛ به مقابله برخاسته اند و با کژاندیشی هایی در این زمینه مبارزه کرده اند:

مرحوم شهید مطهری ـ رحمه الله علیه ـ با تقسیم انتظار به دو قسمت سازنده و ویرانگر، به نکوهش انتظار ویرانگر پرداخته اند که خلاصه ای از گفتار ایشان در اینجا می آید:

این که بعد از آنکه دنیا پر از ظلم و جور شد، عدل کلی پیدا می شود، مسأله ای را به وجود آورده است و آن اینکه بعضی از افراد با اتکا به همین مطلب، با هر اصلاحی مخالفند و می گویند: دنیا پر از ظلم و جور شود تا پس از از آن انقلاب شود و عدل وداد صورت بشود.

مطهری، مرتضی(مستشهد ۱۳۵۸ش)، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، ناشر: انتشارات صدرا ـ تهران، ۱۳۷۹ش.

و اگر این سخن رشید رضا دلیل بطلان مهدویت باشد ، دلیل بطلان نبوت و توحید نیز خواهد بود ، زیرا افرادی هستند که از عقیده نبوت سوء استفاده کردند ، و خود را نبی معرفی کردند ، و همچنین گروه دیگری از اعتقاد به خدا سوء استفاده کرده و خود را خدا معرفی کردند !

شبهه پنجم: خرافی بودن عقیده مهدویت:

یکی دیگر از شبهاتی که رشید رضا آورده است، خرافی بودن عقیده مهدویت باشد، وی در این زمینه، عبارت کوتاهی دارد:

وَلِلشِّیعَهِ فِیهَا خُرَافَاتٌ مُخَالِفَهٌ لِأُصُولِ الدِّینِ لَا نَسْتَحْسِنُ نَشْرَهَا فِی هَذَا التَّفْسِیر.

برای شیعه در این عقیده مهدویت خرافاتی است که مخالف با اصول دین است که آوردن آن در این تفسیر نیکو نیست.

محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای ۱۳۵۴هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج۱۰، ص۳۴۲، ناشر: الهیئه المصریه العامه للکتاب، ۱۹۹۰م.

پاسخ: بر فرض خرافی بودن بخشی از جزئیات این عقیده ، آیا باید اصل آن را منکر شد؟!

در اینجا ما نیز یک پاسخ اجمالی می دهیم و پاسخ تفصیلی از این شبهه در قسمت بعدی که پاسخ به شبهات احمد امین مصری است، موکول می کنیم که تأکید بیشتری بر این شبهه نموده است، و این پاسخ اجمالی این است که :

همان طور که پیش از این گفتیم، اعتقاد به مهدویت، از اعتقادات اختصاصی شیعیان نیست؛ بلکه یک اعتقاد عمومی است و تمام مسلمانان بر آن اتفاق دارند و روایات متواتر فریقین نیز آن را تأیید می کند. آیا چنین مسأله می تواند یک مسأله خرافی باشد؟

شبهات احمد امین مصری:

احمد امین نیز چند شبهه از شبهات رشید رضا را تکرار کرده است که عبارتند از: ا. منحصر بودن احادیث مهدویت به شیعه (ادعای شیعی بودن عقیده مهدویت)؛ ۲٫ نقل نشدن احادیث حضرت مهدی در صحیح بخاری و مسلم؛ ۳٫ آثار و عوارض منفی اعتقاد به مهدویت، که پاسخ همه اینها داده شد. ۴٫ خرافی بودن عقیده مهدویت.

پاسخ به شبهات ای شخص، همان پاسخ به شبهات رشید رضا می باشد؛ اما چونکه ـ همانطور که قبلا نیز اشاره شد ـ احمد امین، از بین این شبهات، بر شبهه خرافی بودن عقیده مهدویت، بیشتر تأکید ورزیده است، پاسخ تفصیلی از این شبهه در اینجا آورده می شود.

شبهه اول: خرافه بودن مساله مهدویت

نخست عین کلمات وی را در این باره می آوریم، وی در اینجا چند گفتار را آورده است که هرکدام به طور جداگانه جواب داده می شود.

حدیث المهدی هذا حدیث خرافه وقد ترتب علیه نتائج خطیره فی حیاه المسلمین.

حدیث مهدی، حدیث خرافی است و بر آن، نتایج خطرناکی در زندگی مسلمانان مترتب است.

امین مصری ، احمد( متوفای ۱۹۵۴م)، ضحی الاسلام ، ج۳، ص۲۴۳، مکتبه الاسره، مصر،۱۹۹۹م.

احمد امین، درجایی دیگر، اخبار و احادیث حضرت مهدی علیه السلام را نوعی از خبر دادن از غیب می داند و سپس به طور کلی وجود هر نوع اخبار غیبی در احادیث را منکر می شود:

فامتلأت عقول الناس بأحادیث تروی وقصص تقص ونشأ باب کبیر فی کتب المسلمین اسمه الملاحم فیه أخبار الوقائع من کل لون فأخبار العرب والروم وأخبار فی قتال الترک.

عقلهای مردم پرشد از احادیث و قصه هایی و در کتابهای مسلمانان، باب بزرگی پیدا شد که اسم آن « مسائل غیبی» بود و در آن خبرهای حوادث آینده از هر رنگ پیدا می شد، مثل خبرهای عرب و روم وخبرهایی در کشتار ترک.

امین مصری ، احمد (متوفای ۱۹۵۴م)، ضحی الاسلام ، ج۳، ص۲۴۴، مکتبه الاسره، مصر،۱۹۹۹م.

پاسخ عبد المحسن العباد به این گفته احمد امین:

عبد المحسن بن حمد العباد به این شبهه احمد امین پاسخ داده است و آن را در مجله ای که مدیر آن، مفتی اعظم سابق عربستان (بن باز) بوده است، جواب داده است و جواب وی در این مورد برای هر شنونده با انصافی کافی است:

هذا القول فیه زیاده فی الهلکه لما فیه من استنکار هذا الباب الذی اشتملت علیه دواوین السنه النبویه وهو باب الملاحم وما یندرج تحته من أحادیث عن أخبار بمغیبات وکثیر من أحادیث هذا الباب موجوده فی الصحیحین وفی غیرها.

در این گفته احمد امین، زیاده روی در به هلاکت افکندن گوینده است؛ زیرا در آن انکار بابی است که بر آن مطالب سنت نبوی مشتمل است و آن مسائل و اخبار غیبی است و بیشتر احادیث این باب در صحیحین موجود است.

العباد، عبد المحسن بن حمد، «الرد علی من کذّب با لاحادیث الصحیحه الوارده فی المهدی»، مجله الجامعه الإسلامیه – المدینه المنوره، العدد ۴۵، قسمت ۱۷، ۱۴۰۰هـ ق.

شبهه دوم : وجود آثار منفی برای اعتقاد به مهدویت:

وی در ادامه با شمردن برخی از آثار منفی که به گمان وی برای احادیث مهدویت به وجود آمده است، می نویسد:

وجعلت هذه الأشیاء کلها أحادیث بعضها نسبوه إلی النبی صلی اللّه علیه وسلم وبعضها إلی أئمه أهل البیت وبعضها إلی کعب الأحبار ووهب بن منبه وهکذا وکان لکل ذلک أثر سیئ فی تضلیل عقول الناس وخضوعهم للأوهام… وهذا کله من جراء نظریه خرافیه هی نظریه المهدیه وهی نظریه لا تتفق وسنه اللّه فی خلقه ولا تتفق والعقل الصحیح”انتهی.

و برای همه این اخبار غیبی، احادیثی جعل شد و بعضی از آن احادیث را به نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و اله و بعضی دیگر را به امامان اهل بیت علیهم السلام نسبت دادند و بعضی دیگر را به کعب الاحبار و وهب بن منبه ـ که غیر مسلمان بودند و بعدا مسلمان شدندـ نسبت دادند و برای هر کدام از آنها اثر بدی در گمراه کردن عقلهای مردن و پناه بردن آنها به اوهام و خیال پردازی بود…و نظریه خرافی مهدویت، نظریه ای است که با سنت خداوند و با عقل صحیح نمی سازد.

امین مصری ، احمد( متوفای ۱۹۵۴م)، ضحی الاسلام ، ج۳، ص۲۴۴، مکتبه الاسره، مصر،۱۹۹۹م.

پاسخ عبد المحسن العباد به این گفته احمد امین:

وی ‌می‌نویسد:

یجاب عنه بأن مثل ذلک لا یصلح أن یطلق علیه نظریه لأنه من الأمور الغیبیه التی هی لیست محلا للرأی والنظر وإنما یتوقف قبول ذلک علی صحه الحدیث به عن رسول اللّه صلی اللّه علیه وسلم وقد صاحت الأحادیث بخروج المهدی فی آخر الزمان والعقل السلیم لا یختلف مع النقل الصحیح بل یتفق معه إذ أن العقل تابع للنقل وهو معه کالعامی المقلد مع العالم المجتهد کما قال ذلک بعض العلماء وخروج المهدی فی آخر الزمان متفق مع سنه اللّه فی خلقه فإن سنه اللّه تعالی أن الحق فی صراع دائما مع الباطل واللّه تعالی یهیئ لهذا الدین فی کل زمان من یقوم بنصرته ولا تخلو الأرض فی أی وقت من قائم للّه بحجته والمهدی فرد من أمه محمد صلی اللّه علیه وسلم ینصر الله به دینه فی الزمن الذی یخرج فیه الدجال وینزل فیه عیسی بن مریم علیه الصلاه والسلام من السماء کما صحت الأخبار بذلک عن الذی لا ینطق عن الهوی صلی اللّه علیه وسلم.

جواب داده می شود به اینکه: اطلاق نظریه چنین ادعائی اصلا صحیح نیست؛ زیرا این گفته از امور غیبیه است که نمی توان بر آن رأی و نظر گفت؛ زیرا قبول عقیده مهدویت متوقف است بر صحیح بودن حدیث در باره آن از رسول اکرم صلی الله علیه و اله و احادیث نیز فریاد می زنند بر خروج مهدی علیه السلام السلام در آخر الزمان و عقل سلیم نیز هرگز با نقل صحیح اختلافی ندارد، بلکه با آن با آن همراه و متفق است؛ زیرا عقل تابع نقل است، و همراهی عقل با نقل، مثل تقلید عوام مردم با مجتهد می باشد؛ همچنانکه بعضی از علما این را گفته اند.

و خروج مهدی در آخر الزمان با سنت خداوند نیز متفق است، زیرا (در سنت خداوند) حق، دائما با باطل، در جنگ است و خداوند متعال همیشه برای یاری این دین، کسی را آماده کرده است و زمین هیچ گاه خالی از حجت الهی نیست و مهدی علیه السلام السلام فردی از امت پیامبر صلی الله علیه و اله است که خداوند به سبب او دینش را در زمانی که دجال خروج می کند و حضرت عیسی از آسمان نزول می کند، همچنانکه روایات؛ از کسی که ار روی هوی و هوس سخن نمی گوید( پیامبر صلی الله علیه و اله) بر صحت این مطلب گواهی می دهند.

العباد، عبد المحسن بن حمد، «الرد علی من کذّب با لاحادیث الصحیحه الوارده فی المهدی»، مجله الجامعه الإسلامیه – المدینه المنوره، العدد ۴۵، قسمت ۱۷، ۱۴۰۰هـ ق.

شبهه محمد فرید وجدی:

در متون روایات مهدویت مطالبی است که از یقین به جعلی بودن اصل مهدویت می‌کنیم

وی پس از نقل احادیث مهدی منتظر می گوید:

والناظرون فیها من أولی البصائر لا یجدون فی صدورهم حرجا من تنزیه رسول الله صلی الله علیه وسلم من قولها. فإن فیها من الغلو والخبط فی التواریخ والاغراق فی المبالغه والجهل بأمور الناس والبعد عن سنن الله المعروفه ما یشعر المطالع لأول وهله أنها أحادیث موضوعه تعمد وضعها رجال من أهل الزیغ أو المتشایعین لبعض أهل الدعوه من طلبه الخلافه فی بلاد العرب أو المغرب.

کسانی که با چشم بصیرت به این احادیث بنگرد، تردید نمی کنند که باید ساحت رسول خدا صلی الله علیه و اله از آن منزه کنند؛ زیرا این روایات سرشار از غلو، اشتباهات تاریخی، اغراق، مبالغه و نادانی به امور مردم بوده و از سنت های مشهور خداوند دور است، کسی که در آن ها مطالعه کند، در همان لحظه اول می فهمد که همه آن ها روایاتی است ساختگی که عمدا توسط اهل گمراهی و برخی از پیروان طالبان خلافت در سرزمین های عربی و غربی ساخته شده است.

فرید وجدی، محمد، دائره معارف القرن العشرین، ج۱۰، ص۴۸۰ ـ ۴۸۱، الناشر: تصویر دار المعرفه، الطبعه الثالثه، ۱۹۷۱م.

پاسخ:

در واقع این شبهه، یک مغالطه بسیار ساده است که از فرق نگذاشتن بین اشیای متشابه به وجود می آید؛ تردیدی نیست که ممکن است در روایات مهدویت، به ویژه آن ها که از طریق غیر اهل البیت علیهم السلام نقل شده اند، اشکالاتی وجود داشته باشد؛ اما این دلیل نمی شود که اصل اعتقاد به مهدویت که با روایات متواتر اسلامی ثابت شده، به خاطر این روایات ضعیف زیر سؤال برود.

و نیز تردیدی نیست که روایات ضعیف و مخالف با عقل در همه ابواب و مسائل اعتقادی، مثل توحید، نبوت، معاد و… به وفور یافت می شود؛ مثل روایاتی که در بخاری، مسلم و دیگر صحاح سته اهل سنت مبنی بر جسمانیت خداوند وجود دارد و ثابت می کند که خداوند: دست، پنج انگشت، پا، کمر، صورت و… دارد، مانند ماه شب چهارده می درخشد، سوار بر حیوانات می شود و…

آیا کسی می تواند ادعا کند که چون چنین روایاتی در باره خداوند وجود دارد و با عقل و منطق و قرآن ناسازگار است؛ پس باید اصل وجود خداوند را منکر شویم؟

در واقع اگر کسی بخواهد مانند او مغالطه کند می تواند بگوید: «با اولین نظر در روایات توحید، خرافات فراوانی دیده می شود؛ پس مساله توحید خرافه است !!»

عقیده به مهدویت و ظهور منجی آخر الزمان، از اعتقادات مشترک تمام مسلمانان و بلکه از اعتقادات مشترک تمام ادیان آسمانی است، آیات قرآن کریم و روایات متواتر آن را ثابت می کند، حال اگر روایت و یا روایاتی وجود دارد که از آن بوی غلو، اغراق، مبالغه، جهل و… استشمام می شود، وظیفه علما و بزرگان دین است که آن روایات را رد و روایات صحیح و خالی از اشکال را برای مردم بخوانند، نه این که به محض دیدن یک یا چند روایت ضعیف و دارای اشکال، اصل اعتقاد به مهدویت را منکر شوند.

افزون بر افراد پیش گفته که در مسئله مهدویت خدشه کرده‌ و با جبهه گیری  علمای اهل سنت در دفاع از مهدویت مواجه شده‌اند، افراد دیگری نیز همچون «سعد محمد حسن» در کتاب «المهدیه فی الاسلام» و «عبدالله محمود» در کتاب « لا مهدی ینتظر بعد الرسول خبر البشر» نیز حرفهای منکران قبل از خود را تکرار کرده‌اند که پاسخهای علمای اهل سنت که در همین مقاله ارائه شد، برای ردّ آنان کافی است.

دسته بندی روایات مهدویت در منابع اهل سنت:

در اینجا مناسب است که به چند دسته از روایت در کتاب های اهل سنت در باره مهدویت اشاره کنیم:

دسته اول: احادیثی که حضرت مهدی علیه السلام را همنام پیامبر می داند:

ترمذی در سنن خود آورده است:

حدثنا عبد الْجَبَّارِ بن الْعَلَاءِ بن عبد الْجَبَّارِ الْعَطَّارُ حدثنا سُفْیَانُ بن عُیَیْنَهَ عن عَاصِمٍ عن زِرٍّ عن عبد اللَّهِ عن النبی صلی الله علیه وسلم قال یَلِی رَجُلٌ من أَهْلِ بَیْتِی یُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی قال عَاصِمٌ وأنا أبو صَالِحٍ عن أبی هُرَیْرَهَ قال لو لم یَبْقَ من الدُّنْیَا إلا یَوْمٌ لَطَوَّلَ الله ذلک الْیَوْمَ حتی یَلِیَ. قال أبو عِیسَی هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ

عبد الله بن مسعود روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: مردی از اهل بیت من که اسم او اسم من است؛ حکومت را به دست می گیرد، ابو صالح از ابو هریره روایت کرده است که اگر از دنیا یک روز هم باقی نماند، خداوند آن روز آنقدر طولانی می کند تا اینکه مردی از اهل بیت من حکومت را به دست می گیرد، ابو عیسی (ترمذی صاحب سنن) می گوید: این حدیث حسن صحیح است.

الترمذی السلمی، محمد بن عیسی ابوعیسی (متوفای ۲۷۹هـ)، سنن الترمذی، ج۴، ص۵۰۵، حدیث ۲۲۳۱تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

دسته دوم: احادیثی که نزول حضرت عیسی را در زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام بیان می کند:

در صحیح مسلم آمده است:

۱۵۶ حدثنا الْوَلِیدُ بن شُجَاعٍ وَهَارُونُ بن عبد اللَّهِ وَحَجَّاجُ بن الشَّاعِرِ قالوا حدثنا حَجَّاجٌ وهو بن مُحَمَّدٍ عن بن جُرَیْجٍ قال أخبرنی أبو الزُّبَیْرِ أَنَّهُ سمع جَابِرَ بن عبد اللَّهِ یقول سمعت النبی صلی الله علیه وسلم یقول لَا تَزَالُ طَائِفَهٌ من أُمَّتِی یُقَاتِلُونَ علی الْحَقِّ ظَاهِرِینَ إلی یَوْمِ الْقِیَامَهِ قال فَیَنْزِلُ عِیسَی بن مَرْیَمَ صلی الله علیه وسلم فیقول أَمِیرُهُمْ تَعَالَ صَلِّ لنا فیقول لَا إِنَّ بَعْضَکُمْ علی بَعْضٍ أُمَرَاءُ تَکْرِمَهَ اللَّهِ هذه الْأُمَّهَ

ابو الزبیر گفت که از جابر بن عبدالله انصاری شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: پیوسته عده ای از امت من برحق می جنگند تا روز قیامت، پس حضرت عیسی فرود می آید، پس به فرمانروای ( امام) مسلمانان می گوید که جلو بایست ای روح الله و برای ما نماز بخوان (امام جماعت باش) ولی حضرت عیسی می فرماید بعضی از شما در این امت فرمانراوایان بعض دیگر هستید به جهت گرامی داشتن خداوند این امت را.

مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج۱، ص۱۳۷، کِتَاب الْإِیمَانِ، بَاب نُزُولِ عِیسَی بن مَرْیَمَ حَاکِمًا بِشَرِیعَهِ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ(ص)، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

مقدسی شافعی در کتاب عقد الدرر، این حدیث را در زیر مجموعه بابی با این عنوان نقل می‌کند:

الباب العاشر فی أن عیسى ابن مریم علیه السلام یصلی خلفه ویبایعه وینزل فی نصرته

«باب دهم درباره اینکه حضرت عیسی بن مریم علیه السلام در پشت سر حضرت مهدی علیه السلام نماز می‌خواند و با آن حضرت بیعت کرده و بخاطر یاری کردن آن حضرت از آسمان فرود می‌آید»

المقدسی الشافعی السلمی، جمال الدین، یوسف بن یحیی بن علی (متوفاى: ۶۸۵ هـ)، عقد الدرر فی أخبار المنتظر، ص ۲۹۱

نکته دیگر اینکه مقدسی در این باب علاوه بر روایت مسلم بیش از ده روایت دیگر به مضمون روایت مسلم نقل می‌کند که در همه‌ی آنها به نام مقدس «مهدی» به عنوان فرمانروای مسلمانان که حضرت عیسی پشت سر ایشان نماز می‌خواند تصریح شده است.

المقدسی الشافعی السلمی، جمال الدین، یوسف بن یحیی بن علی (متوفاى: ۶۸۵ هـ)، عقد الدرر فی أخبار المنتظر، ص ۲۹۱- ۲۹۸

دسته سوم: احادیثی که در آنها اوصافی از حضرت مهدی و از حالات زمان ظهور آن حضرت؛ بیان شده است:

۱ـ مسلم در صحیح خود آورده است:

حدثنا زُهَیْرُ بن حَرْبٍ وَعَلِیُّ بن حُجْرٍ واللفظ لِزُهَیْرٍ قالا حدثنا إسماعیل بن إبراهیم عن الْجُرَیْرِیِّ عن أبی نَضْرَهَ قال کنا عِنْدَ جَابِرِ بن عبد اللَّهِ فقال یُوشِکُ أَهْلُ الْعِرَاقِ أَنْ لَا یُجْبَی إِلَیْهِمْ قَفِیزٌ ولا دِرْهَمٌ… ثُمَّ قال قال رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یَکُونُ فی آخِرِ أُمَّتِی خَلِیفَهٌ یَحْثِی الْمَالَ حَثْیًا لَا یَعُدُّهُ عَدَدًا قال قلت لِأَبِی نَضْرَهَ وَأَبِی الْعَلَاءِ أَتَرَیَانِ أَنَّهُ عُمَرُ بن عبد الْعَزِیزِ فَقَالَا لَا.

از جریری روایت است که ابو نضره گفت: در نزد جابر بن عبد الله انصاری بودیم که گفت: زود است که به اهل عراق پیمانه و درهمی نرسد… سپس گفت که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: که در آخر امت من خلیفه ای خواهد بود که اموال را بدون شمارش می دهد( دلیل بر سخاوت است)، جریری می گوید به ابو نضره و ابو علاء گفتم آیا این خلیفله را عمر بن عبد العزیز می دانید؟ هر دو گفتند نه.

مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج۴، ص۲۲۳۴، صحیح مسلم، کِتَاب الْفِتَنِ وَأَشْرَاطِ السَّاعَهِ، بَاب لَا تَقُومُ السَّاعَهُ حتی یَمُرَّ الرَّجُلُ بِقَبْرِ الرَّجُلِ فَیَتَمَنَّی أَنْ یَکُونَ مَکَانَ الْمَیِّتِ من الْبَلَاءِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

۲ـ ترمذی حدیثی را در این باره آورده و آن را صحیح دانسته است:

حدثنا محمد بن بَشَّارٍ حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَهُ قَال سمعت زَیْدًا الْعَمِّیَّ قَال سمعت أَبَا الصِّدِّیقِ النَّاجِیَّ یحدث عن أبی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ قال خَشِینَا أَنْ یَکُونَ بَعْدَ نَبِیِّنَا حَدَثٌ فَسَأَلْنَا نَبِیَّ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فقال إِنَّ فی أُمَّتِی الْمَهْدِیَّ یَخْرُجُ یَعِیشُ خَمْسًا أو سَبْعًا أو تِسْعًا زَیْدٌ الشَّاکُّ قال قُلْنَا وما ذَاکَ قال سِنِینَ قال فَیَجِیءُ إلیه رَجُلٌ فیقول یا مَهْدِیُّ أَعْطِنِی أَعْطِنِی قال فَیَحْثِی له فی ثَوْبِهِ ما اسْتَطَاعَ أَنْ یَحْمِلَهُ قال أبو عِیسَی هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ.

از ابو سعید خدری روایت است که گفت: ما ترسیدیم که بعد از پیامبر ما صلی الله علیه و اله حادثه ای رخ دهد، پس از نبی مکرم صلی الله علیه و اله پرسیدیم، پس فرمود: مهدی از امت من است و خروج می کند، پنج، هفت و یا نه سال زندگی می نماید ـ تردید از زید است ـ گفتیم: او چند سال حکومت می کند؟ فرمود: چند سال؛ پس مردی به سوی می آید و از او درخواست مال می کند؛ پس او آن قدر به او می دهد که توانائی بردنش را داشته باشد. ابوعیسی (ترمذی) گفته است که این روایت حسن است.

الترمذی السلمی، محمد بن عیسی ابوعیسی (متوفای ۲۷۹هـ)، سنن الترمذی، ج۴، ص۵۰۶، حدیث ۲۲۳۱تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

حاکم نیشابوری حدیثی را از ابوسعید خدری نقل کرده است:

عن أبی سعید الخدری رضی الله عنه أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال یخرج فی آخر أمتی المهدی یسقیه الله الغیث وتخرج الأرض نباتها ویعطی المال صحاحا وتکثر الماشیه وتعظم الأمه یعیش سبعا أو ثمانیا یعنی حججا.

هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه.

از ابو سعید خدری روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: در آخر زمان امت من، مهدی خروج می کند و خداوند او را از باران سیراب می فرماید و زمین روییدنی های خود را خارج می سازد و مال را به طور صحیح می دهد امت بزرگ شمرده می شود و آن حضرت هفت یا هشت سال حکومت می کند.

این حدیث صحیح است، ولی آن را بخاری و مسلم نیاورده اند.

الحاکم، محمد بن عبدالله ابوعبدالله (متوفای ۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج۴، ص۸۶۷۲، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت الطبعه: الأولی، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.

دسته چهارم: احادیثی که حضرت مهدی را از عترت پیامبرصلی الله علیه وآله و یا از فرزندان حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ شمرده اند:

ترمذی در سنن خود حدیثی را از ابو هریره آورده و آن را صحیح دانسته است، در این روایت آمده است که حضرت مهدی علیه السلام از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله می باشد:

۲۲۳۱ حدثنا عبد الْجَبَّارِ بن الْعَلَاءِ بن عبد الْجَبَّارِ الْعَطَّارُ حدثنا سُفْیَانُ بن عُیَیْنَهَ عن عَاصِمٍ عن زِرٍّ عن عبد اللَّهِ عن النبی صلی الله علیه وسلم قال یَلِی رَجُلٌ من أَهْلِ بَیْتِی یُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی قال عَاصِمٌ وأنا أبو صَالِحٍ عن أبی هُرَیْرَهَ قال لو لم یَبْقَ من الدُّنْیَا إلا یَوْمٌ لَطَوَّلَ الله ذلک الْیَوْمَ حتی یَلِیَ قال أبو عِیسَی هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ.

از عبدالله بن مسعود روایت است که پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: والی می شود (حکومت را به دست می گیرد) از اهل بیت من؛ مردی که اسم او اسم من است، عاصم گفت که ابوصالح از ابو هریره حدیث کرد که: اگر از دنیا باقی نماند؛ مگر یک روز؛ خداوند متعال آن روز را آن قدر طولانی می کند تا اینکه او حکومت را به دست بگیرد، ابو عیسی (ترمذی) می گوید: این حدیث حسن صحیح است.

الترمذی السلمی، محمد بن عیسی ابوعیسی (متوفای ۲۷۹هـ)، سنن الترمذی، ج۴، ص۵۰۵، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

روایتی نیز در سنن ابن ماجه آمده است که حضرت مهدی علیه السلام از فرزندان حضرت فاطمه سلام الله علیها است:

حدثنا أبو بَکْرِ بن أبی شَیْبَهَ ثنا أَحْمَدُ بن عبد الْمَلِکِ ثنا أبو الْمَلِیحِ الرَّقِّیُّ عن زِیَادِ بن بَیَانٍ عن عَلِیِّ بن نُفَیْلٍ عن سَعِیدِ بن الْمُسَیَّبِ قال کنا عِنْدَ أُمِّ سَلَمَهَ فَتَذَاکَرْنَا الْمَهْدِیَّ فقالت سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یقول الْمَهْدِیُّ من وَلَدِ فَاطِمَهَ.

سعیدبن مسیب می گوید در نزد ام سلمه بودیم که از مهدی گفتگو کردیم، ام سلمه گفت که ازرسول خدا صلی الله علیه و اله شنیدم که فرمودند: مهدی از فززندان فاطمه است.

القزوینی، محمد بن یزید ابوعبدالله (متوفای۲۷۵هـ)، سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۶۸، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفکر – بیروت.

همچین همین روایت در سنن ابی داوود نیز آمده است:

السجستانی الأزدی، سلیمان بن الأشعث ابوداوود (متوفای ۲۷۵هـ)، سنن أبی داوود، ج۴، ص۱۰۷، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، ناشر: دار الفکر.

بررسی سندی این حدیث:

۱ـ ابوبکر بن أبی شَیْبَهَ:

ذهبی در باره وی آورده است:

أبو بکر بن أبی شیبه الحافظ عدیم النظیر الثبت النحریر… قال أحمد أبو بکر صدوق هو أحب الی من أخیه عثمان وقال العجلی ثقه حافظ وقال الفلاس ما رأیت احفظ من أبی بکر بن أبی شیبه وکذا قال أبو زرعه الرازی… وقال الخطیب کان أبو بکر متقنا حافظا صنف المسند والاحکام والتفسیر.

ابوبکر بن أبی شیبه، حافظ، بی نظیر، مورد اعتماد، مرد زیرک و دانا است … احمد بن حنبل گفته است: ابو بکر بسیار راستگو است و او دوست داشتنی تر است برای من از برادرش عثمان بن ابی شیبه. عجلی گفته: او مورد اعتماد و حافظ است. فلاس گفته: من کسی را قوی تر از ابوبکر بن أبی شیبه در حفظ روایات ندیدم، همین سخن را ابوزرعه نیز گفته است. و خطیب گفته است: ابو بکر، محکم کار و حافظ بود و مسند و احکام و تفسیر را تألیف کرده است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، تذکره الحفاظ، ج۲، ص۴۳۳ ـ ۴۳۲، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی.

۲ـ أَحْمَدُ بن عبد الْمَلِکِ:

أحمد بن عبد الملک بن واقد الحافظ الحجه محدث الجزیره… قال أحمد رایته حافظا لحدیثه صاحب سنه… قال أبو حاتم کان نظیر النفیلی فی الصدق والإتقان.

احمد بن عبد الملک بن واقد حافظ و حجت و محدث جزیره است… احمد بن حنبل گفته است: او را حافظ حدیث و صاحب صاحب سنت دیدم… و ابو حاتم گفته است: وی نظیر نفیلی است در راستگویی و محکم بودن ( در نقل حدیث).

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، تذکره الحفاظ، ج۲، ص۴۶۳، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی.

سپس ذهبی همین حدیث را از احمد بن عبد الملک آورده است بدون اینکه این حدیث را ضعیف بشمارد و یا خدشه ای در راویان ان بنماید:

أخبرنا عبد الحافظ بن بدران انا عبد الله بن أحمد سنه ۶۱۵ انا أبو الفتح بن البطی انا أبو الفضل بن خیرون انا الحسن بن أحمد البزاز انا أحمد بن محمد القطان انا أبو جعفر محمد بن غالب حدثنی أحمد بن عبد الملک الحرانی انا أبو الملیح الرقی عن زیاد بن بیان عن علی بن نفیل عن سعید بن المسیب عن أم سلمه عن النبی صلی الله علیه وسلم قال المهدی من ولد فاطمه علیها السلام.

سعید بن المسیب از ام سلمه از پیامبر صلی الله علیه و اله نقل کرده است که فرمودند: مهدی از فرزندان فاطمه سلام الله علیها می باشد.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، تذکره الحفاظ، ج۲، ص۴۶۴، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی.

۳ـ أبو الْمَلِیحِ الرَّقِّی:

ابن ابی حاتم از ابو زرعه نقل کرده که ابو مَلِیحِ رَّقِّی؛ ثقه است:

حدثنا عبد الرحمن قال سئل أبو زرعه عن أبی الملیح الرقی فقال اسمه الحسن بن عمر الفزاری وهو ثقه.

عبد الرحمن حدیث کرد که از ابوزرعه در باره ابو ملیح رقی پرسیده شد، گفت که اسم او حسن بن عمر فزاری است و او ثقه ( مورد اعتماد) است.

الرازی التمیمی، ابومحمد عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس (متوفای ۳۲۷هـ)، الجرح والتعدیل، ج۳، ص۲۴، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۲۷۱هـ ـ ۱۹۵۲م.

مزی در تهذیب الکمال از قول احمدبن حنبل و… تصریح بر ثقه بودن وی می کند:

قال أبو الحسن المیمونی، عن أحمد بن حنبل: ثقه، ضابط لحدیثه، صدوق، وهو عندی أضبط من جعفر بن برقان… وَقَال أبو زُرْعَه (۱): ثقه.

ابو الحسن میمونی از احمد بن حنبل نقل می کند که ابو ملیح رقی ثقه ( مورد اعتماد) است و حدیث را خوب حفظ می کند و بسیار راستگو است و او در نزد من از جعفر بن برقان ضابطتر است( بیشتر بر حفظ حدیث مهارت دارد)… و ابوزرعه وی را ثقه ( مورد اعتماد) دانسته است.

المزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن ابوالحجاج (متوفای۷۴۲هـ)، تهذیب الکمال، ج۶، ص۲۲۷، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م.

۴ـ زِیَادِ بن بَیَانٍ:

ذهبی در الکاشف؛ زیاد بن بیان را صدوق (بسیار راستگو) می داند:

زیاد بن بیان الرقی عن میمون بن مهران وجماعه وعنه أبو الملیح وابن علیه صدوق قانت لله الکاشف.

زیاد بن بیان رقی از میمون بن مهران و عده ای روایت نقل می کند و از او ابو ملیح و ابن علیه روایت نقل می کنند، او صدوق (بسیار راستگو) و عبادت کننده برای خداوند و کاشف است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، ج۱، ص۴۰۸، تحقیق محمد عوامه، ناشر: دار القبله للثقافه الإسلامیه، مؤسسه علو – جده، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

ابن حجر نیز وی را صدوق دانسته است:

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۱۸، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫

« مزی» در تهذیب الکمال، کلماتی را در مدح وی از نسائی وابن حبان آورده است:

وَقَال النَّسَائی: لیس به بأس. وذکره ابنُ حِبَّان فی کتاب”الثقات”، وَقَال: کان شیخا صالحا.

و نسائی گفته: در او هیچ اشکالی نیست، و ابن حبان او را در کتاب « الثقات» آورده است و گفته است: شیخ صالح است.

المزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن ابوالحجاج (متوفای۷۴۲هـ)، تهذیب الکمال، ج۹، ص۲۴۸، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م.

۵ـ عَلِی بن نُفَیْلٍ:

ابن حجر در کتاب «تقریب التهذیب» آورده است:

علی بن نفیل بنون وفاء مصغر النهدی بنون الجزری لا بأس به.

علی بن نفیل، اشکالی در او نیست.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج۱، ص۴۰۶، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫

ذهبی نیز قول ابو حاتِم را در باره وی آورده است که هیچ اشکالی از عمل کردن به احادیث علی بن نفیل نیست:

علی بن نفیل بن زراعد ق أبو النهدی الحرانی جد أبی جعفر النفیلی الحافظ…قال أبو حاتم: لا بأس به.

ابوحاتم گفته که در علی بن نفیل اشکالی نیست.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج۸، ص۱۸۱، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.

۶ـ سَعِید بن الْمُسَیّبِ:

از تابعین است و ذهبی وی را ثقه دانسته و چنین ستوده است:

سعید بن المسیب بن حزن الإمام أبو محمد المخزومی أحد الأعلام وسید التابعین عن عمر وعثمان وسعد وعنه الزهری وقتاده ویحیی بن سعید ثقه حجه فقیه رفیع الذکر رأس فی العلم والعمل.

سعید بن المسیب بن حزن امام ابومحمد مخزومی یکی از مشاهیر و سرور تابعین است که از عمر، عثمان و سعد (بن أبی وقاص) روایت نقل کرده است و از او زهری و یحیی بن سعید روایت کرده اند، سعید بن المسیب؛ ثقه، حجت و فقیه بود، خوشنام و در علم و عمل پیشگام بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، الکاشف ج۱، ص۱۹۵۳، تحقیق محمد عوامه، ناشر: دار القبله للثقافه الإسلامیه، مؤسسه علو – جده، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

ذهبی در کتاب دیگرش«سیر أعلام النبلاء» مراسیل سعید بن المسیب را حجت دانسته است:

ومراسیل سعید محتج بها.

و به احادیث مرسل سعید بن المسیب احتجاج می شود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، سیر أعلام النبلاء ج۴، ص۲۲۱، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.

۷ـ ام المؤمنین ام سلمه رضی الله عنها:

ام المؤمنین همسر گرامی نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله، است.

بنابراین در سند این روایت هیچ اشکالی دیده نمی شود.

دسته پنجم: احادیثی که سجایای اخلاقی حضرت مهدی را مثل سجایای اخلاقی پیامبر صلی الله علیه و اله می داند:

ا. حدیثی که ابن حبان در این زمینه آورده است:

ذکر البیان بأن المهدی یشبه خلقه خلق المصطفی صلی الله علیه وسلم:

۶۸۲۵- أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَوْنٍ الرَّیَّانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْمُنْذِرِ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ فُضَیْلٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ شُبْرُمَهَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ أَبِی النَّجُودِ عَنْ زِرٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وسلم یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أُمَّتِی یُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی وَخُلُقُهُ خُلُقِی فَیَمْلَؤُهَا قِسْطًا وَعَدْلا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْمًا وَجَوْرًا.

عبدالله بن مسعود از پیامبر صلی الله علیه و اله روایت کرده است: مردی از امت من خروج می کند که اسم او اسم من است و اخلاق او او اخلاق من است و رمین را پر از عدل و داد می کند همچنانکه از ظلم و جور پر شده است.

التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفای۳۵۴ هـ)، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، ج۱۵، ص۲۳۷، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۴هـ ـ ۱۹۹۳م.

روایات دیگری از روایات حضرت مهدی در کتابهای شیعه و اهل سنت را نیز می توان یافت، اما ما به ذکر همین مقدار بسنده می کنیم و دوستان عزیز را به کتاب های تفصیلی مثل «معجم أحادیث المهدی» و… ارجاع می دهیم.

 

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه الشریف)

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green